تای وطن دسته دارد ، اما باید آن را بدون دسته نوشت شاید هم وتن من دسته ندارد تا من نتوانم بگیرمش.....
دسته مال گرفتن است ، وتن من دسته ندارد باید با همه ی وجود آن را در آغوش فشرد....
پ.ن: سعی کنید آنقدر دقت کنید تا یکی بودن این دوسطر را بفهمید به علت پاره ای مسائل خود ازتوضیح ان صرف نظر میکنم.
پ.ن: بدون شرح
" خدا دوست دارد لبی که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخندیم
نه در جاهلیت بپوسیم ، بگندیم"
نمایش پستها با برچسب کتاب. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب کتاب. نمایش همه پستها
یکشنبه، تیر ۲۳
تکه پاره هایی از کتاب بیوتن1
سهشنبه، شهریور ۱۳
عاطفی
در مردم نابغه عواطف سودایی ضرورت طبیعی است . حتا عفیف ترین آن ها، بنهون یا بروکنر پیوسته باید عاشق باشند:همه ی نیروهای انسانی در ایشان دارای روحی سرکش است ؛ و چون تخیلشان این نیروها را به خود می کشد ،مغزشان دستخوش سوداهای دائمی است . بیشتر اوقات اینهمه شعله هایی زود گذر است ؛ یکی دیگری را از میان بر میدارد ، و همه شان در آتش اندیشه ی آفریننده جذب میشوند. ولی همین که گرمای این کوره دیگر روح را سرشار ندارد، روح بی دفاع در دست سوداهائی که نمی تواند از آن بشکیبد اسیر میگردد؛ روح سوداها را میخواهد ، آن ها را می آفریند ؛ وناگزیر است که آن ها او را بدرند ...و گذشته از آرزوی تندی که درتن چنگ می زند، نیاز مهربانی نیز هست، وهمین مردی را که زندگی کوفته اش کرده و فریب داده است به آغوش مادرانه ی زنی تسلی بخش می کشاند. ومردان بزرگ بیش از دیگران کودک اند
"ژان کریستف،رومن رولان"
پ.ن: من که نابغه نیستم بدونم، راست میگه؟ بعنی اراده کشک؟
اشتراک در:
پستها (Atom)
