‏نمایش پست‌ها با برچسب موسیقی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب موسیقی. نمایش همه پست‌ها

شنبه، مرداد ۱۱

بی تأمل از سرم برخاست دود

خشک دیدم بستر زاینده رود
بی تأمل از سرم برخاست دود
خاطرم افسرد  چون پژمرده برگ
بار وحشت طاقتم از کف ربود
قطره های اشک بر رویم دوید
لکه های ابر بر اشکم فزود
نم نم باران چو شد همراز من
دیدمش گریان به حال زنده رود
رود بودی بر سپاهان همچو جان
بهر اون دارم غم بو و نیود
در غم رود اصفهان گرید که وای
«وای رودم، وای رودم وای رود»
آب تا افتاده از بستر جدا
مانده ناراحت به بندی ناگشود
رود را بی آب کی دیدن توان
کو حریری در جهان بی تار و پود؟
رود را بی آب کی باشد صفا
گر نباشد بر لبش زیبا سرود
رود گر وا ماند از لالائیش
کی تواند اصفهان بی او غنود؟
پل بود بشکسته دل در هجر آب
آب بفرستد به پل صدها درود!
رود و پل از هم جدا افتاده اند
هر یکی نالان ز جمعی ناستود
پل ندارد طاقت هجران آب
از خدا خواهد وصالش زود زود
مرد و زن زین ماجرا آشفته اند
سیر ازسِیرند و از گفت و شنود
چون شود زرینه روز از آب پر
اصفهان رقصان شود با چنگ و رود
بار الاها جاودان پاینده دار
اصفهان را همره زاینده رود

ادیب برومند

سه‌شنبه، بهمن ۶

یادی از فرهاد -در سالروز تولدش(با تاخیر)

مصاحبه‌گر: "احساس می‌کنید به خاطر چیست که ترانه‌سراییِ غیرعاشقانه -به اصطلاح شما- دنبال نشد؟"

فرهاد: ... علت تصور می‌کنم بیشتر مربوط می‌شود به خود آن کسی که آهنگ می‌سازد یا می‌خواند یا شعر می‌گوید. به اصطلاح، آن چه از شما صادر می‌شود، چیزی از شما را در خودش دارد. پس بنا بر این، خیلی مهم است که شما مثلا سبز هستید، سفید هستید، خط‌‌خطی هستید، هر چه که هستید، آن چه صادر می‌شود از شما، چه به صورت کلام، چه به صورت نوشته، چه رفتارتان در خانه و خارج از خانه، نه شما، من، هر کس، مای نوعی... تصور می‌کنم که مساله‌ی عمده این است...

با صدای بی‌صدا،
مث يه کوه، بلند،
مث يه خواب، کوتاه،
یه مرد بود، یه مرد!

با دستای فقیر،
با چشمای محروم،
با پاهای خسته،
یه مرد بود، یه مرد!

شب، با تابوت سياه
نشس توی چشماش،
خاموش شد ستاره،
افتاد روی خاک.

سايه‌ش هم نمی‌موند
هرگز پشت سرش،
غم‌گين بود و خسته،
تنهای تنها!

با لب‌های تشنه
به عکس یه چشمه
نرسيد تا ببينه
قطره... قطره... قطره‌ی آب... قطره‌ی آب!

در شب بی‌تپش،
اين طرف، اون طرف
می‌افتاد تا بشنفه
صدا... صدا... صدای پا... صدای پا

مرتبط +

یکشنبه، آذر ۸

خضر

پست جدید علی گرامی بد به دلم نشست . برای توضیحات کامل به آوازهای روزانه رجوع شود.

شاعر: مهران راد

آواز:علی تهرانی

اینجا را کلیک کنید

ما پیروان حضرت خضریم و والسلام / دین ماست یاری و غمخواری و سلام
هر گل به بوی خویش سرافراز بوستان / استعاره ایم ز آزادی کلام
از خاکیان فرش ، نه کروبیان عرش / هر کس امام خویش ، نه ماموم یک امام
یعنی نه عیسوی نه مسلمان نه موسوی / یک شهروند ساده ی قابل به احترام
زیباترین تجلی گل گونه گونگیست / از باختر به خاور و از صبح تا به شام
سبزیم آنچنانکه فرا میرسد بهار / شادیم آنچنانکه به هم میزنیم جام

(مهران)

سه‌شنبه، شهریور ۳۱

پرویز مشکاتیان، نوازنده و آهنگساز ایرانی درگذشت


دگر بار، گنجینه ی هنری ما دستخوش غمی جانکاه گشت و خزانمان افزون. این آمدن و رفتن ها جزء ذات این دیار فانی است و گله ای نمیتوان داشت، ولی گله ی ما از اخلاقیات نوعمان است.چرا این بی بازگشت را با مسایل کم اهمیت از دست دادیم؟! مشکاتیان هم رفت و چه زود رفت و ما را با نوای سنتورش تنها گذارد. امروز در نبودش شاید لعل شویم در مقام صبر. بیشتر از اندوه رفتن زود هنگام این هنرمند فرزانه، زمان طولانی جدایی مشکاتیان و شجریان، تحمل امروز را سخت تر ساخته و چراهای ذهن ما را افزون می گرداند. در مدت همکاری پیوند زیبای این دو بزرگوار و آثار به واقع ماندگار در همان زمان و نه غیر آن در زمانیکه بی شک این دو نگین می شد برای موسیقی ما کارآمدتر باشند، این گسستن پیوند، نه تنها امروز ما را دچار افسوس می کند، بلکه موسیقی ما را نیز دچار افتی شدید کرد. بیایید قدر یکدیگر را بیشتر بدانیم. به یاد قاصدکشان که امروز خوش خبر نبود و ما همراه می شویم عزیز در غم دوریت...

زندگی نامه استاد بی بی سی فارسی (اینجا)

گفتگو با داوود گنجه ای، دوست وهمکار سابق آقای مشکاتیان(اینجا)

مرتبط:

همراه شو عزیز(مشکاتیان و شجریان)،قاصدک(مشکاتیان و شجریان)، ایران خورشیدی تابان دارد) مشکاتیان و شجریان)