می گفتی نگرانی برای یکنواختی روزهایت، برای تشدید "گ" روزمرگی هایت ، برای از میان رفتن هیجانت ، برای حرف های تمام شده ات آن قدر گفتی و گفتی تا امروز آنچنان هیجان مرگباری به دلمان انداختند و آن قدر حرف داری و همه پر اشک .آری میدانم میخواهی بگویی نه به این قیمت . کلام من هم همین است ولی محض رضای خدا بگذار امروز حرفم تمام شود سپس سخن بگو. گفتم وطن ، گقتی وطن؟ وتن؟ نه تنی ماند و نه وطنی . گفتم عشق ،گفتی گرسنه نمانده ای ، گفتم عشق وطن گفتی هنوز جوانی . بزرگ شوی فراموش میکنی . تمام شده اگر هم بود . فراموش کردی زاده ی سرزمین خورشیدی ، یعنی زاده ی امید و معرفت . زاده ی نور و انسانیت . داغ داری . داغ خون سهراب ها و سیاوش ها کشیده ای . کلامت را سعدی اثر بخشیده و روحت را حافظ . از بلادی هستی که مروت با دوست و مدارا با دشمن به خونت رخنه کرده . این ماتمت برای ندا و نداها از همان عشق وطن فراموش گشته ات است . آری دردناک است بهای بیداریش . بیدار شده بسیار گران . جانمان آتش گرفته ، در ماتمیم ، من ،تو و هر انسان دارای اندیشه و روحی . هرکه جزو پیکر بنی آدم و جز گوهر آفرینش باشد. همیشه کنار هر فرشته ای دیوی بوده . انسان را با انیسانیت فرق بسیار است . همان طور که آزادی را با آزادگی .
رستم ها هست در وجود تک تکمان. ما را خوان ها در پیش است و شغادهایی نابرادر در پیش . این چرخ گرانفروش بوده و هست و خواهد بود . ما را همیشه برای هرچیز باارزشی بهایی بوده و امروز هم . و ما کم نمی خواهیم . ما گرانبها ترین ثروت ها یعنی آزادی از دست رفته مان ، انسانیت به تاراج گذاشته مان ، شعور دزدیده شده مان را میخواهیم کم نیست پس بهایی دارد بسیار گران . این چرخ ،این فلک گرانفروش است ولی بی انصاف نیست نبوده . به امیدواران ندای رهایی داده . ظلمت دارد ولی پگاه هم دارد . پایان شب سیه را سفید قرارداده . خزان دارد ولی بهار هم دارد . اگر آرش ها دیروز با جانشان به ایران وسعت بخشیدند برای غنی کردن تجربه ی تاریخ ما بود و نه بیشتر. این آتش ها شاید جانسوز ولی امیدسوز نباید باشد .


