دوشنبه، شهریور ۴

سلام

سلام ،احوالات شما چگونه است ؟ در غیاب ما به شما خوش میگذرد؟

خوب ، انگار خیلی خودخواه شد بهتره بگم سلام سلام سلام ، سرحال و شاد بخوانید لطفا سلامی به جای همه ی سلام هایی که نوشتم و پست نشد. کمی اشکال از سیستم ولی عمده، سهل انگاری خودم بود ، شاید زود گذشته باشد ولی زمانی که به اتفاقاتی که افتاد،نگاهی میکنم زمان کمی هم نبود ،از روزی که بابت "حمید هامون" همه با هم گریستیم تاروزی که بابت باخت های پیاپی المپیک و این که لا اقل من فهمیدم ارق (؟)ملی در من کشته شده که از هر باخت خوش حال میشوم، کم مدتی نمیگذرد ،بگذریم- چون همه چیز که در گذر است -این مدت تولد وبلاگم ، تولد خودم ، و تبریک عروسی یکی از آشنایان موضوعات شخصی پست نشده وچند پست اجتماعی از پست هایی بود که سهل انگاری کردم در موردش واما امروز، یادتونه نوشتم " کمتر کسی فهمید این بالاخره چقدر بالاخره است؟" حالا داره تا چند روز دیگه یکی از آرزوهای چند ساله ام اتفاق می افته و عازم سفرم وقتی برگشتم ادامه ی این سفر و عکس هاش را واستون میذارم. پس فعلا با اجازه
***********
مرتبط: (1):"خون به دلش نه"
(2):ذهن مشوش من

۶ نظر:

Mody گفت...

به به ! چه عجب. ما چشممون به نوشته شما روشن شد، حالا کجا با این عجله، نویمده دارید میرید. اروپا؟

باد صبا گفت...

سلام
خدا رو شکر که بالاخره شما یک چیزی نوشتید.
خوش بگذره

مصطفی گفت...

امیدوارم سفر خوبی داشته باشی :)

باران گفت...

خوش بگذره و موفق باشی

مانی گفت...

خوش باشی رفیق :)

دری گفت...

خانوم بامداد صادق ،شما که خیلی وقته از سفر برگشتید،حمید هامونم که داره از اون بالا به ریش هممون می خنده ،این چند سالم اینقدر باختیم که باخت المپیک شده گل سرسبد،پس حال را قنیمت شمر ای دوست و وبلاگ بنویس تا ننوشتن تو و نخاندن ما مثل باخت های ایران عادت نشه!