پنجشنبه، آذر ۲۹
سهشنبه، آذر ۲۷
اینچنین در وطن خویش غریب
می دانم این تصنیف غمگین است و رنگ و بوی نا امیدی می دهد ، ولی حال من هم این روزها همین گونه است
قاصدک هان چه خبر آوردي ؟
از کجا وز که خبر آوردي؟
خوش خبر باشي اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري ، نه ز ديار و دياري ، باري
برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس
برو آنجا که ترا منتظرند
قاصدک در دل من ، همه کورند و کرند
دست بردار از اين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ ،
با دلم مي گويد ،
که دروغي تو دروغ
که فريبي تو فريب
قاصدک هان ، ولي
راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي کجا رفتي آي ،
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمي جايي ؟
در اجاقي طمع شعله نمي بندم
اندک شرري هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند
(مهدی اخوان ثالث)
سهشنبه، آذر ۲۰
آلبر کامو و تضاد هستی 2
کامو در دوران جنگ به یک گروه مخفی مقاومت که علیه نازی ها مبارزه می کرد پیوست وبا نامی مستعار سردبیری نشریه آن گروه"مبارزه " را بر عهده گرفت آشناییش با ژان پل سارتر نیز در همان دوران آغاز شد، با این حال در سال 1947 هنگامی که " مبارزه" به روز نامه ای بازاری تبدیل شد از سر دبیری آن کناره گیری کرد در این دوران انتقاد های شدید او از حزب کمونیست موجب دشمنی اعضای این حزب از جمله سارتر به او شد ،همچنین در سال 1951 مجموعه مقالات "شورشی "را منتشر کرد و در آن ها طبق تحلیل هایی کمونیسم را مردود شمرد، نخستین نو آوری وی در زمینه ی فلسفه مطرح کردن پارادوکس پوچی بود او در مجموعه مقالات "جهت درست ، جهت نادرست "و"عروسی " ، به تجربه ی پوچی در انسا ن ها پرداخت و در مهمترین رمانش "بیگانه" نیز پوچی یک مرد را روایت کرد ، همچنین نمایشنامه ی گالیکولا درباره ی یکی از امپراتوران رم بود که از منطق پوچی پیروی کرد، از دیدگاه کامو پارادوکس پوچی از در تمایل انسان به یافتن معنا و وضوح در جهانی که از ارائه ی مفهوم سر باز می زند ،خلا صه میشد وی همین ایده ها را در رمان مهم دیگرش "طاعون" که در سال 1947 به چاپ رسید نیز آورده است ، کامو در سال 1950 در زمینه ی دفاع از حقوق بشربه فعالیت پرداخت و در سال 1952سازمان ملل متحد اسپانیا که ژنرال فرانکوی مستبد بر آن حکومت می کرد،به رسمیت شناخت،از سمت خود در یونسکو کناره گیری کرد او همچنین در سال1953 به انتقاد از شیوه ی سرکوب کار گران در اتحاد جماهیر شوروی پرداخت. وی علیه مجازات اعدام نیز مبارزه می کرد و اعطای جایزه ی نوبل به او نه برای رمان "سقوط" که در سال 1956 منتشر شد ، بلکه بیشتر به خاطر مقاله ی " اندیشه هایی درباره ی گیوتین "بود آلبر کامو در چهارم ژانویه ی 1960 در یک تصادف رانندگی در نزدیک شهر سانس جان سپرد پس از مرگ یک بلیط قطار در جیب بارانی اش یافتند . گویا ابتدا خیال داشته با قطار سفر کند دو رمان " مرگ شاد" و " مرد اول" پس از درگذشت نویسنده ، در سالهی 1970 و 1995 به چاپ رسید
مرتبط با آلبرکامو وتضاد هستی 1



