
بار دیگر بهار آمد تا طبیعت عشوه گری اغاز نماید و طنازی پیشه سازد ،تا بار دگر طبیعت با زیبایی چشم نواز و خیره کننده خود چشم ها را به میهمانی زیبایی ها برد . امد تا بار دیگر دشت ودمن جامه ای از مخمل سبز تن کند گویی طبیعت در جان ما زمزمه میکند تا زندگی را چون بهار و طبیعت، سبز و خوش نماییم . بار دیگر پرندگان آواز خوان نغمه ی عشق سرداده و پهنه ی آسمان را به قلمرو خود درآورند گویی ما انسانها را به عشق دعوت می کنند اینکه چگونه عشق بورزیم وچگونه عشق را در قلبهایمان جاری کنیم .
بار دیگر بهار آمد تا طبیعت اواز زندگی سردهد و همه ی جانداران را به سردادن این آواز دعوت نماید ، بار دیگر آمد تا نسیم خوش بهاری تن و جان را نوازش دهد . باشد که ما نیز چون نسیم سپیده دم نوازشگر ،دست نوازش فرود آوریم بر آنهایی که از این دست ها محرومند . بار دیگر آمد تا آخرین قطعات و ذرات برف را آب نموده و به سوی دشت ها جاری سازد .
بار دیگر آمد تا ما به پشتوانه ی آن فال نیک حافظ شویم و حدیث عشق و شکوفه شویم ، پیش درآمدی در مقام عاشقی باشیم ، قطعه ای در گام مستی شویم و خلاصه آنسان باشیم.
نوشته بودم:" درسالی که پیش رو داریم(87) برای همه ی شما عزیزان خواهان وصال اگر در فراقید، خواهان صبوری اگر بی تابیدچون من" را دارم که این هردو آرزو برایم محقق شد پس بیایید برای همه آرزوهای زیاد کنیم ، و امسال(88) آرزوی سلامت ،سعادت،ایمان،خوشبختی ، پیروزی ، سفر ، علم، پووووول برای همه دارم . در چمدان آرزو من را فراموش نکنید.
بشنوید
مرتبط:1و2
با ارزوی شکفتن گل آرزویتان
پگاه
Thursday، March 19
بهارانه
Wednesday، March 18
نامه ای از سوی دل
سالی را که گذراندی با دقت بنگر و در آن تامل کن . هی! ناراحت نباش تنها سالی بود که اگر علافی داشتی ناخواسته بود خودت وقتی هدر ندادی . از نظر موسیقی ضعیف پیش رفتی ، علمی بد نبود و مطالعه خیلی خوب ولی عالی نبود . اگر بخواهی نامی مناسب سال انتخاب کنی چه چیز را ترجیح میدهی؟ سفر ؟ عشق؟ کار؟ خوب میدانم که همیشه هفت را مقدس میپنداشتی و ازدواجت که خوشبختانه حاصل عشق نیز بود در هفت دهه رخ داد، و باز میدانم که سال پیشین آرزوی یک لحظه دیدار دایی ات را داشتی و اکنون در دوسفر او را دیده ای. به خاطر داری؟ میگفتی فرجام چمدان عشقم چه خواهد شد؟ سفر به شیراز و فال خواجه یادت هست؟ سفری که با خانواده به بودروم داشتی و منجر به دیدار دایی ات شد را به خاطر داری؟ به یاد داری که پس از آن نگران بودی که دیگر باری هست یا خیر؟ ازدواجت و آن همه دلهره را چه؟ به یاد می آوری چقدر کار روی سرت ریخته بود؟ این سفر آخر به آلمان و دیدار مجدد دایی به اتفاق آقای همسر را چه؟ اگر همه را به خاطر می آوری، اگر مسروری این را هم به خاطر بیاور که از وقتی نیت این همه را کردی دو سال هم نشد ،به یاد داری از بعضی به عنوان آرزو و بعضی را آرزوی بزرگ میپنداشتی ؟ حال ایمان بیاور که به آرزوهای خوب فکر کنی که نشد ندارد اگرها را به حتما تبدیل کن . ارتباطت را با یکتایی که زیباییش در پس همه ی این ها نهفته بود محکم کن و یقین بیاور .و برای همه آرزوی بهترین ها را داشته باش.


