Wednesday، February 25

دکلمه - به دود دل خلق خود را مسوز

با تشکر از علی مدیریت آوازهای روزانه:

شنيدم كه از نيكمردي فقير
دل آزرده شد پادشاهي كبير

مگر بر زبانش حقي رفته بود
ز گردنكشي بر وي آشفته بود

به زندان فرستادش از بارگاه
كه زورآزماي است بازوي جاه

ز ياران کسی گفتش اندر نهفت
مصالح نبود اين سخن گفت، گفت

رسانيدن امر حق طاعت است
ز زندان نترسم كه يك ساعت است

همان دم كه در خفيه اين راز رفت
حكايت به گوش ملك باز رفت

بخنديد كو ظن بيهوده برد
نداند كه خواهد در اين حبس مرد

غلامي به درويش برد اين پيام
بگفتا به خسرو بگو اي غلام

مرا بار غم بر دل ريش نيست
كه دنيا همين ساعتي بيش نيست

نه گر دستگيري كني خرمم
نه گر سر بري در دل آيد غمم

تو گر كامراني به فرمان و گنج
دگر كس فرومانده در ضعف و رنج

به دروازه مرگ چون در شويم
به يك هفته با هم برابر شويم

منه دل بر این دولت پنج روز
به دود دل خلق، خود را مسوز

نه پيش از تو بيش از تو اندوختند
به بيداد كردن جهان سوختند؟

چنان زي كه ذكرت به تحسين كنند
چو مردي، نه بر گور نفرين كنند

نبايد به رسم بد آيين نهاد
كه گويند لعنت بر آن، كاين نهاد

وگر بر سرآيد خداوند زور
نه زيرش كند عاقبت خاك گور؟

بفرمود دلتنگ روي از جفا
كه بيرون كنندش زبان از قفا

چنين گفت مرد حقايق شناس
كز اين هم كه گفتي ندارم هراس

من از بي زباني ندارم غمي
كه دانم كه ناگفته داند همي

اگر بينوايي برم ور ستم
گرم عاقبت خير باشد چه غم؟

عروسي بود نوبت ماتمت
گرت نيك روزي بود خاتمت

(بوستان سعدی)


از اینجابشنوید

Friday، February 20

مدتی این وبلاگ تاخیر شد

(1)

حرفهای ناگفتهه ام بسی فراوان گشته اند .سیل عظیمی از کلام در ذهنم در نوسان است و چیدمان آن دشوار . در این فکر بودم که پس از این همه سکوت کمی شرح ماوقع برایتان دهم .ولی گویا اکنون که داری ذهنت را مکتوب می کنی رشته سخن پاره گشته و حرفها و حدیث ها چون برف آب دیده ی روی کوه ذوب گردید. انگاری تنها می توان به همین بسنده نمود که نسیم زندگانی من این روزها همی دلچسب می باشد . ولی قول می دهم در آینده ای که دور هم نیست ،آنچه گذشت و تغییراتی اساسی را در زندگیم را حادث شد ، برایتان شرح دهم.....


(2)

در پی چند سطر فوق ، فهمیدم که زبان نوشتاریم به زمان پیشینان نزدیک گشته ولی در باب تنوع آن قدر ها هم بد نیست ، گویا اکنون که نوشتم، اندکی حس نوشتاریم بازگشت . اگر بتوانم میخواهم سریعتر به روز شوم و حتی الامکان از روده درازی پرهیز نمایم . دلم برایتان نیک تنگ شده ولی دوستان هم دوره ی وبلاگیم دیگر یا چون من فرصتی برای نوشتن ندارند و یا حوصله ای . هرجا ی آشنا سرک میکشی متوقف یا کند شده ، گویا جزء پیران وبلاگستان گشته ایم و شاید هم مظلومیت نسل ما اینجا هم خودنمایی می کند.....