جمعه، اسفند ۲

مدتی این وبلاگ تاخیر شد

(1)

حرفهای ناگفتهه ام بسی فراوان گشته اند .سیل عظیمی از کلام در ذهنم در نوسان است و چیدمان آن دشوار . در این فکر بودم که پس از این همه سکوت کمی شرح ماوقع برایتان دهم .ولی گویا اکنون که داری ذهنت را مکتوب می کنی رشته سخن پاره گشته و حرفها و حدیث ها چون برف آب دیده ی روی کوه ذوب گردید. انگاری تنها می توان به همین بسنده نمود که نسیم زندگانی من این روزها همی دلچسب می باشد . ولی قول می دهم در آینده ای که دور هم نیست ،آنچه گذشت و تغییراتی اساسی را در زندگیم را حادث شد ، برایتان شرح دهم.....


(2)

در پی چند سطر فوق ، فهمیدم که زبان نوشتاریم به زمان پیشینان نزدیک گشته ولی در باب تنوع آن قدر ها هم بد نیست ، گویا اکنون که نوشتم، اندکی حس نوشتاریم بازگشت . اگر بتوانم میخواهم سریعتر به روز شوم و حتی الامکان از روده درازی پرهیز نمایم . دلم برایتان نیک تنگ شده ولی دوستان هم دوره ی وبلاگیم دیگر یا چون من فرصتی برای نوشتن ندارند و یا حوصله ای . هرجا ی آشنا سرک میکشی متوقف یا کند شده ، گویا جزء پیران وبلاگستان گشته ایم و شاید هم مظلومیت نسل ما اینجا هم خودنمایی می کند.....

۴ نظر:

مريمي گفت...

وااااااااااااااااي
تبريك دختر. چه بي خبر فعلا آيدي رو بگير تا شماره رو اونجا بدم
marmaribanoo
الان كجايي؟ تو ميري يا مصطفي مياد؟ من گفتم اين دختره نيستا. نگو رفته شوهر داري .........

پ-البرز گفت...

سلام پگاه جان
من تو را لينكت كردم

حالا مياي.....؟

mina گفت...

bah bah bah
pegah khanum
parsal doost emsal ashna
na azizam
man hamishe be yade to hastam
ghoftam motoahel shodi dige nemikhay ba jooje ha bepari
behet sar bezan
felan bye

باد صبا گفت...

سلامي چو بوي خوش آشنايي
و من هم بازگشت شمار را خير مقدم مي گويم باشد که روزي شرح ما وقع مرقوم فرماييد و خوانندگاه بر خوانند
سر بلند باشيد و پيروز
آه کمي احساس نوشته هاي شکسپير خواندن مرا دست داد