پنجشنبه، اردیبهشت ۱۹

؟؟؟؟؟؟؟

"هرگز غم دوروز مرا یاد نگشت.
روزیکه نیامده ست و روزیکه گذشت"


پ.ن: گمان نکنم خییییلی ... تر از این صحبت هام.

***********************
مدتی بود میخواستم راجع به ایمان و عشق چیزهایی بنویسم جمله هام جور نمیشد تا اینکه فرجام دقیقا چیزی را نوشت که میخواستم بگم یعنی بد به دلم نشست:

"ایمان آدمها برای من محترم ترین حریم است. ایمان به هر چه باشد و هر که. دعوای بود و نبود خالق و دین ندارم. اما خودم اوج ایمان را هنوز پیدا نکرده ام. نمی فهمم ایمانی را که عشق را نمی فهمد. نمی فهمم ایمانی را که عشق را گناه می داند. ببخشید اگر خلاف عقیده شما می گویم. اما معتقدم بزرگترین موهبت خالق برای مخلوق، بالاتر از سلامت و قدرت و ثروت، عشق است. عاشق شدن و عاشقت شدن. این آخر ایمان است گمانم. معتقدم کسی که این معنی را نفهمیده دارد مجازات نفهمیدن عاشقی را می کشد. شک ندارم خالقی که عشق بازی را گناه بداند تقلبی است. یک بار خودتان آفریدن را امتحان کنید. جمله ای، نتی، طرحی، شکلی، وزنی.... دوست دارید تعظیم و تکریم ببنید از دیگران یا دلبری کردن و دل بردن مخلوقتان را از دیگران؟ خالق به عشق عاشقی دست به گل خلقت می زند. به عشق دلبری. نه ترس و باید و نباید..."

۱۱ نظر:

مريمي گفت...

من را هميشه غم دو روز ياد گشت
روزي كه نيامده ست و روزي كه گذشت

علي گفت...

بازديد كننده ي گرامي! جاي خالي را به سليقه ي خود پر كنيد! D:

کاکتوس با عطر یاس گفت...

جرات داری بنویس !!!
چی میخواستی بنویسی ؟!

مريمي گفت...

در جواب سوالت :
از ملال
و اما :
ادرس لينك فرجام را درست كن
در مورد عشق :
....................

مريمي گفت...

مي توني عكس نقش جهان را برداري و ان رقصهاي هنريت را از 33 پل به جايش بذاري؟ تو در عكاسي خيلي هنرمند تر از عكاس اين عكسي


ملولم پگاهي

Mody گفت...

کلاً با این کلمات قصار مخالفم. :-o حالا خوددانی.;)
و در مورد جای خالی: غمگین =))

باد صبا گفت...

سلام
دستتون درد نكنه خيلي قشنگ بود.
موفق باشيد

مهدی گفت...

به بامداد صادق عزیز:
امیدوارم از انتقاد صریح من در مورد متنی که از فرجام آوردید، آزرده نشید.

به نظر می رسه که از این جملات نمیشه موضع نویسنده را مشخص کرد، مجموعه ای از جملات مبهم که هیچ نکته ی خاصی توش نیست، اونهم در مورد نسبت "ایمان و عشق" که خیلی موضوع مهمیه. نویسنده باید در ابتدا منظورشو از ایمان و عشق بیان کنه. برای شخصی که ایمان آدمها براش مهمترین "حریمه" (حتی از جان آدمها مهمتر؟) و هنوز "اوج ایمان" را پیدا نکرده، "آخر ایمان" رو "عاشق و عاشقت شدن" میدونه و برای کسی که "اعتقادی" به این "معنی" نداره حکم صادر میکنه که داره "مجازات نفهمیدن عاشقی" رو میکشه.

توصیه میکنم یک بار دیگه متن رو با دقت بخونید و روی کلماتش عمیقتر فکر کنید.

پ-البرز گفت...

بايد بيشتر راجع به اين مطلبت فكر كرد. بيشتر و بيشتر از چيزي كه ميتونه مبهم باشه.....

نميدونم ولي بيشتر راجع به مطلبت فكر كن و به عملكردي كه شايد داشته باشي....

ببخشيد اگه نتونستم رك بنويسم

من اگر باتو ز هجران شقايق گويم
خواب گلها همه از سر برود
كوه هم خواهد سوخت
شعله اش قلب من است

(پ-البرز)

درناز گفت...

این خیلی قشنگه که ایمان آدمها اینقدر برای تو مهم است.اما گاهی ایمان یک نفر زندگی و آزادی هزاران نفر را ازشون میگیره،هیتلر یهودی هارا می کشت چون ایمان داشت که خودش و بقیه المانها تنها نژادی هستند که ارزش زندگی دارند.ایمان هیتلر عشق های زیادی را کشت.آیا این ایمان هم برای تو محترمه؟؟
راستی به نظر من عشق واقعی انحصار طلبه،عاشق تحمل دوری از معشوق را نداره ،تحمل اینکه یک نفر به عشقشق نظر داشته باشه،این فکر که ممکنه معشوق لحظه ای با کس دیگری حتی در خیال مشغول باشه، عاشق را دیوانه می کنه مگه اینکه ببینه عشقش خوشحال و راحته،به خاطر همینه که نقاش ها آثاری را که دوست دارند به هر کسی نمی فروشند.و همینه که عشق مادر به فرزندش را یک عشق تکرار نشدنی می کنه.
ولی متنی که نوشته بودی مثل همیشه عالی بود ،آدم را به فکر کردن وامی داره،کاری که در این زمانه از هر کسی برنمیادو دقیقاَهمون چیزی که بهش احتیاج داریم.
راستی فونت متن یکم منو اذیت کرد.

بامداد صادق گفت...

درناز جان:
پاراگراف دوم متنت خیلی هوبه ولی منظور این نبود ولی در مورد هیتلر اون ایمان نبود که هیتلر داشت ایمان هیچگاه نمیتونه جنایت باشه.

به مهدی:
ممنون شاید اگه کل متن را کاملتر میآوردم دچار اشتباه نمیشدیم ها؟