پنجشنبه، فروردین ۸

اولین پست درهم و بر هم سال

یکم:

گفتیم اولین پست سال نو را با "سلام " آغاز کنیم . خلاف سال پیشین امسال هیچکس پستی ننوشته، وقتی در یک سال همه ی ما اینهمه تغییر کرده ایم ، چه رسد به سال آینده. به خاطر دارید سال پیش این میو جان که تازه عروس هم بود چه فعال بود؟ کجاست یعنی ؟ خبری ندارم از وی .گفتیم امسال سال موش است و هرچه باشد برای میوی وبلاگستان ما سالی دلچسب خواهد بود و این خانم باریک اندام حسابی چاق وچله میشود به علت ازدیاد موش و غذای لذیذ....


دوم :

از نظر من هفت سین امسال ما خیلی زیبا بود نظر شما چیه؟




سوم:

هنوز مسافرت نرفتم .دلم گرفت.....


چهارم :

به یاد دارید سال گذشته با بازی آرزوهای سال نو شروع شد؟ یادش بخیر . امسال هم گاو مشتی حسن مرا به بازی ای دعوت کرده . خواستیم بازیگوشی را کنار بگذاریم . گاو به این شیطونی ندیده بودم. نمیگذارند که . این بازی خصوصیات است که توضیح آن در وبلاگ دوست گرامی آمده . من راستش صفت پسندیده ای در خود سراغ ندارم و راجع به صفات بد هم بیشمارند که از آن جمله فقدان اعتماد به نفس و درون ریزی را میشود گفت . باقی را شما بگویید بهتر میدانم .
و در مورد دعوت از نظر من همه دعوتند هرکه دوست دارد بنویسد ....


پنجم:

کتاب طویل "جان شیفته" را تمام کردم . از رومن رولان اوایل سال گذشته "ژان کریستف" را خوانده بودم . نمیگویم یکسان است . ژان کریستف به مراتب پیام نویسنده را بهتر میرساند طوری که در پایان خودت همزبان کتاب میشدی و پیمانی میبستی با ژان کریستف که از نو زاییده شده در تک تک ما ، البته آنت در "جان شیفته" هم تقریبا همان شده ، ولی شخصا من اگر این دو رمان طویل را بدون دانستن نام نویسنده خوانده بودم کاملا متوجه میشدم که نویسنده ی هر دو یکیست. هرچند که خود نویسنده مخالف این حرف است.


ششم:

کتاب " چرا ایران عقب ماند و غرب پیشرفت؟ " را که دنبالش میگشتم در خانه داشتم . شروع میکنم .کتاب سنگینی است ولی برای ما جزء باید هاست(البته به نظر من)


هفتم:

پیشنهاد میکنم امسال اصفهان تشریف نیارید که خیلی شلوغ شده.... راستی دیروز تولد زرتشت بود حواستون بود؟

۱۹ نظر:

گاو مشتی حسن گفت...

بازی را که خیلی زیرکانه پیچوندید.
هیچ کس را هم ندیدم به اندازه شما اهل کتاب باشه. واقعا فوق العاده است. یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید. خیلی فوق العاده است.

مريمي گفت...

درون ريزي = اتشفشان
منفجر نشوي كارمان را تمام كني :)
چرا نرفتي مسافرت؟ مسافر نداشتي؟
هفت سين امسال ما عوضش زشت بود . غبار الود بود . هر سال زشت تر مي شود.
بعضيها هم كه دم سال تحويل خوابيدند و موبايلشان را هم خاموش كردند و سه شاخ تلفنشان را هم كشيدند كه به قول خودشان پيامهاي مهربان ، خيلي خيلي مهربانِ عزيزان راه دور خوابشان را خراب نكند . اخر شب قبل تا دم صبح كار داشتند (الهي بگم اين غربيها چطور بشن كه نمي فهمن اخه بر و بچز ما هم عيد مي خوان تو غربت ) اماخودشان كه مي گويند بد نبود و خوش گذشت و خواب هم عالمي داشت و تا اخر سال خوابند و تازه گفتند كه امتحان مي كنيم اگر ديديم خوب است هر سال دم سال تحويل مي خوابيم.
دلم تنگه . اخه اينا رو فقط واسه تو ميگم :)
جناب گاو راست ميگه . هم خوب كتاب مي خوني هم خوبه كه مي نويسي . به جماعت عاشق كتاب راه مي دهي

علي گفت...

هفت سين خوشگلي بود
نميدونم پرونده ي اين بازيها كي قراره تموم بشه
ديگه لوث شده!
كار خوبي كردي كسي رو دعوت نكردي D:

Mody گفت...

عجب هفت سین زیبایی، پوزه هفت سین شرکت بابای صبا (چه رابطه ای[زبان]) رو به خاک مالیدید. کامل کامله، فقط یه سبزی پلو ماهی کم داره[چشمک]
بذار بیاند اصفهان رو ببینند، چیکارشون داری؟
این کار دوتا حسن داره: اول اینکه هرکی بیاد دیگه نمیگه تهرون شلوغه و هی غر بزنه؛ و دوم اینکه با خرید از مغازه ها هم ارز وارد شهر میشه[نیشخند] هم متوجه میشند که ما چی میکشیم از اینها.

مهدی گفت...

من میخوام در مورد قسمت هفتم متن یعنی تولد زرتشت بنویسم. اگه به روز 6 فروردین به عنوان نمادی برای تولد زرتشت نگاه کنید، حرفی نیست ولی به عنوان زادروز واقعی شخصی به نام زرتشت (شتر زرین) نامعقول به نظر میاد. همانطور که برای زادروز مسیح هم 24 دسامبر، يک داستان برآمده از دل میتراییسم (آيين مهر) است. در مورد سال تولد زرتشت نیز اختلاف از ششهزار سال پیش تا تشکیل دولت هخامنشی هست. همچنین در باب مکان تولد وی از نزدیکی دریاچه ی ارومیه (آذربایجان) تا جنوب دریاچه ی آرال (خوارزم) و حتی دریاچه ی هامون (سیستان) اختلاف هست.
اگه تقویمو نگاه کنید، 6 فروردین مصادف با 17 ربیع الاول و سالروز ولادت پیامبر اسلام البته به روایت شیعه است (به روایت سنت 12 ربیع یعنی يکم فروردین).

علي گفت...

راستي دقت كردي چقدر بيس وبلاگ و حتي رنگ فونتهاي ما شبيه همه؟ p:
نصفه شبي فقط اومدم همينو بگم ((:

پیرفرزانه گفت...

اول سلام دوم چه سفره مجللی :) سوم منم همینجور :-< چهارم این صفحه کامنتت اشکال داره. دیشب هرچی خواستم کامنت بذارم نشد و نمیشد توی فیلدها چیزی تایپ کرد امروز اتفاقی فهمیدم چجوریه. فکر کنم یه اشکالی داره. راستی اگه وقت کردی دراپ می ا پی ام مای آی دی:
pire_farzaaneh

علي گفت...

حق با جناب پير فرزانه است
بايد Tap بزني تا كرسر بياد تو باكس كامنت و بشه پيام گذاشت (اه چقدر كلمه ي خارجكي گفتم) D:
در ضمن اختيار داريد! وبلاگ شما كجاش بيخوده؟! خيلي هم خوبه
راستي شما لهجه ي اصفهوني هم داريد؟ آخه من ناخودآگاه پستهات رو با لهجه ميخونم
p:
شوخي كردم! p:

علي گفت...

از لهجه ي اصفهاني خوشم مياد
يه شيطنت و زيركي خاصي توشه!
راستي اون گوشي هم كه اون گوشه رو ميزه جزو هفت سينه؟! D:

Farahmand گفت...

سلام :) خوبی؟
هرجی رو که نمی فهمی بپرس :)))
ایران هم فعلا نمیام.. شاید کریستمس آینده.

علي گفت...

تقصير عكاس نيست
بيننده ي عكس زيادي فضول بوده ((=

بامداد صادق گفت...

به پیر فرزانه و درخواست های مشابه:
اگر کاری داشتید داخل همین کامنت دونی بنویسید و اگر نتونستید ایمیل بزنید چون من اصلا چت نمیکنم . برای آشنایی هم وبلاگ کافیه ما که قرار نیست با هم روبه رو شویم. ممنون

Mody گفت...

فکر نمی کردم از این کامنت من چنین برداشتهایی بشه، به هر صورت منظور من چنین مطالبی نبوده. :پی

بامداد صادق گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
بادصبا گفت...

هفت سین خیلی قشنگی دارید. امیدوارم سال خوبی داشته باشید. یک کمی هم شرمنده ام از اینکه شاید من با بد قلقی هام در مورد بازی های وبلاگی باعث شدم شما از کسی دعوت نکنید.
امیدوارم مسافرت های جذاب و شادی بروید. دیر و زودش خیلی مهم نیست.
از اینکه هم خودتان کتاب می خوانید و هم به دیگران توصیه می کنید ممنون.
دیگه همین. موفق باشید. ضمنا خیلی ها شاید شرایط نوشتن توی وبلاگشون رو ندارند. کمی مهلت بدهید.

مانی گفت...

سال نو مبارک!
***
ایول به دوستانت که گیر این کامنت‌دونی رو یافتند!
***
ایول به خوذت که اینقدر مقتدرانه برخورد می‌کنی. کلا حال نمودیم!
***
بقیه شعر رو نمی‌دونم.
***
بهار دلکش رو دوستی می‌خواست با سه تار بزنه. همین چند روز پیش. هیچ کدوممون نتونستیم شعرش رو باهاش درست زمزمه کنیم. با انکه متنش جلومون بود!

مانی خان گفت...

از دعوتتون برای آمدن به اصفهان متشکرم اگر ایران راهمان دادند اول به اصفهان شما سری میزنم

مانی خان گفت...

پرسیدی چرا راهمان ندهند ؟

معلوم میشود که جوانی و خبر نداری وقتی سرزمینت را دشمنانت اشغال میکنند و تو با از ترس جان خودت و با عزیزانت مجبور به مهاجرت میشوی و اسمت در سیاهه ی کذائی آنهاست که ممنوع الورودی البته آزادی به وطن برگردی و به اوین بروی و گورستان ولی آزاد نیستی به آنهائی که سرزمینت را گرفته اند اعتراض کنی
ما انقلاب کردیم که آزادی و آبادی و حکومت مردمی بجای استبداد بیاید ولی اشتباه کردیم و استبداد صغیر را به استبداد کبیر تبدیل کردیم خود آواره شدیم و شماهائی که مانده اید اسیر دیوان و ددان عمامه بسر و این شعر همیشه ورد زبان ماست:
ما انقلاب کردیم یا انقلاب مارا


زنده و جاوید باشی

باران گفت...

یکم. چه گیری داده ای به میو این چند وقته؟
دوم.موافقم زیباست.
سوم. توی عید همه جا شلوغ می باشد. مسافرت فقط به تهران می چسبد.
چهارم. حرفی ندارم
پنجم. ترکیب کتاب طویل جان شیفته برام آشناست. تقلیدی نیست احیانا؟;)
ششم.بدجوری با ما هم سلیقه شده ای. مشکوک می زنی
هفتم. ما به اجبار هر سال این نه چندان توفیق اجباری نصیبمان می شود.