چهارشنبه، اسفند ۲۲

سنتوری

به همت دوستی گرامی ، بالاخره موفق به دیدن سنتوری شدم . از نظر من رویهم فیلم خوبی بود .تلا شی برای آن ها که پیکار می کنند .گوشه ای از واقعیت ها ی جامعه ، جایی که هانیه از دردهای هنرمند محبوب مردم در جامعه ای خشن ودروغگو سخن به میان می آورد ،نمادی زیبا برای بیان خفقان حاکم بر جامعه ، ارزش ندادن به علم وهنر که اینجا هنر مطرح شده ، و همین طور پایان فیلم که سرنوشتی بس دردناک برای علی رقم میخورد که نمونه اش را در خسرو مایع حرفشویی درکتاب و در جامعه نیز بسیار دیده ایم وشنیده ایم و خوانده ایم . اگر کسی نداند یا نخواهد بداند همان مسئولینند که با این اتفاق مطمئنا آن ها نیز ناخواسته دیده اند واگر میخواستند مردم مطلع نشوند باید اعتراف کرد که مهرجویی توفیق فیلمش درهمین بود چرا که همه به دلایل مختلف با آن مواجه شدند حتا اگر خوششان هم نیامد حداقل دو ساعت به آن فکر کردند ولی با همه ی این احوالات نمیتوان فیلم را بی نقص پنداشت . گوشه هایی از فیلم دیگر حالتی سبک به خود میگیرد ،اینجاست که مهرجویی باید پاسخ دهد چرا اگر دف و سنتور استفاده میکند بزم ها به پارتی های بچگانه ماند؟ که من شخصا این را توهینی به موسیقی سنتی میدانم و یحتمل برای خود دلایلی داشته که من متوجه آن نشدم . ونیز انتظاری که من بیننده از گل شیفته فراهانی بواسطه ی بازی در میم مثل مادر داشتم فرای این بازی بود . درست بر خلاف بهرام رادان که بسیار قوی ظاهر شد . ضمنا از اسامی پایانی مشخص بود که قسمتهایی به هر دلیلی حذف شده . مثلا دوست نوجوانی علی ،سیاوش کامکار معرفی شده که حضوری را ندیدم ولی میتوان حدس زد که بوسیله ی وی با خانواده ی کامکار و خلاصه فراگیری سنتور آشنا شده . ولی من هنوز معتقدم که اگر نمادی متین تر داشت بهتر اثر خود را به جای میگذاشت . هرچند که این حقیر هرگز در مقام کارشناسی شایسته نیستم و شاید این خزعبلات و جسارات نتیجه ی فقدان موضوع پست باشد.....

۱۵ نظر:

ناشناس گفت...

سلام پگاه عزيز از اينكه سر زدي ممنون منم به رسم مالوف اومدم اينجا و لذت بردم از نوشته هات و فهميدم ا زهمه مهمتر هم ولايتي هم كه هستيم
اما در مورد فيلم سنتوري منم اين فيلمو ديدم خيلي از جاهاي فيلم براي من هم جاي سوال داشت به نظرم از مهرجويي همچين بعيد بود ولي بازم مي گم من خيلي فيلم شناس نيستم اما به نظرم به جز بازي خوب رادان بقيه فيلم كم و زياد كم داشت و دليل اكران نشدن اونم برام اصا قابل تصور نيست

مهدی گفت...

حالا که فتح باب کردید، نکاتی هم از تماشای فیلم سنتوری به ذهن من می رسه که در اینجا میگم:
درسته که فیلم در مجموع خوبه ولی خیلی از کارگردانها، فیلم خوب می سازند. نکته ی اساسی در اینجاست که آيا اگه شما ندونی این فیلمو مهرجویی ساخته و ببینی، می تونی حتی حدس بزنی کار مهرجویی باشه؟ این فیلم بیشتر یک فیلم عامه پسنده که اگه مجوز دریافت می کرد، یکی از پرفروشترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران می شد. البته این به خودی خود ارزش محسوب نمیشه، چرا که باید دید، دلیل استقبال از یک فیلم در یک جامعه، ارزش هنری اونه یا پایین بودن سطح توقعات هنرشناسانه ی یک جامعه. نمونشو در فیلم سخیفی مثل اخراجیها دیدیم. در هر صورت من فکر میکنم به هیچوجه این فیلم در حد مهرجویی با کارهای درخشان قبلی نبود. مقایسه این فیلم با فیلم زیبایی مثل مهمان مامان، می تونه راهگشا باشه. در فیلم سنتوری همه ی مشکل از اونجا ناشی میشه که به علی مجوز کنسرت و انتشار ندادند پس معتاد می شود و ادامه ی ماجرا... آیا واقعاً بیان چنین استدلال کوته نظرانه ای نیاز به ساختن یک فیلم توسط مهرجویی داره. ولی فیلم مهمان مامان داره دردهای يک جامعه رو خیلی عمیقتر و از روی ساختار طبقاتی يک جامعه شهری نشون میده. اتفاقاً آدمهایی رو که فیلم سنتوری رو دیدند و میگند: «چقدر زیبا بود، درد جامعه رو بیان میکرد، به هنرمند اجازه کار نمیدند، میره معتاد میشه» من دیدم، اکثراً جز طبقه متوسط شهری هستند که از امکاناتی که از بقیه ی جامعه دریغ شده استفاده می کنند و در عوض فقط غر میزنند و شکایت میکنند و بیشترین دردشون اینه که برای گرفتن یک یخچال سایدبایساید توی این همه مارک کدومو انتخاب کنند. يک نکته ی منفی دیگه ی فیلم، جامعه گریزی این فیلمه، هانیه که هنرمند خوبیه! در نهایت میره کانادا و علی هم پس از خوب! شدن، دور از جامعه، توی مرکز درمان اعتیاد می مونه، یعنی داره نوعی فردگرایی (individualism) رو در مقابل جامعه گرایی (socialism) تبلیغ میکنه که نتیجه اش به منفعت طلبی شخصی منجر میشه و در نهایت این پدر علیه که به عنوان یک سرمایه دار به علی به عنوان یک عنصر بی ارزش جامعه از روی ترحم، کمک می کنه. واقعاً که دیگه داره حالم به هم میخوره. بهتره که دیگه تموم کنم. اگه تند رفتم، ببخشید.

بامدادصادق گفت...

به مهدی: موافقم واینها هم واسه من سوال شد ولی هرفیلمی از یک زاویه بحث میکنه اینکه علی هویت واقعیش اون سلوغ بازی ها نبود نکته ی مهمی است که فناش کرد و در حال حاضر که هم سن و سال های ما حتی خود من همش داریم کارهامون را واسه رفتن میکنیم این فیلم نیاز بود ولی گم کردن هویت نکنه ای بود که نباید نادیده گرفت همان طور که جاوید معتاد نشد،شد؟

مهدی گفت...

از اینکه تا حدودی موافقید، خوشحالم. راستش یه کمی ناامید شده بودم. در مورد شخصیت جاوید، میتونم بگم که دقیقاً از همون قماشیه که همه چیز را در منفعت خود میبینه. درسته که جاوید اعتیاد به مواد مخدر نداره ولی معتاده، معتاد به بیشینه کردن سود خود و زیان دیگران و چه بهتر که چنین آدمهایی مثل جاوید چه هنرمند! و چه دانشمند! برند کانادا و دست از سر این مردم بردارند.
در مورد اینکه شما و هم سن و سالهاتون همش برای "رفتن" کار می کنید، یک نکته می تونم بگم. ازونجا که در جایی هستم که بیشترین نرخ فرار به اصطلاح مغزها! به خارج از کشور رو داره و خیلیها رو دیدم که رفتند یا در حال رفتنند، نمیگم همشون ولی اکثر قریب به اتفاقشون همون بهتر که برند. امیدوارم اگه ما هم یه زمونی رفتیم توی این اکثریت نباشیم.

مريمي گفت...

دليلش احتمالا اين است كه بچه هايي كه به پارتي مي روند هم مي توانند عاشق فرهنگ و هنر سرزمينشان باشند ؟؟؟
يا شايد هم بشود فرهنگ و هنر سرزمين را با پارتي حداقل تزريق كرد به مغز نوجواني كه سردرگم است و منتظر است تا بهش تزريق كنند . بهتر از هيچي نيست؟
خيلي ژورناليستي شده . اما خوب بود . بي موضوعي چيه دختر ؟ موضوع از اين مهمتر؟
قرار نيست بچه دار شوم اما اسمش را گذاشته ام فروغلطيدن . قراري را كه به عقيده خودت نگذاشته اي باهات مي گذارانند

بامداد صادق گفت...

به مهدی: یا من دچار اشتباه شدم یا شما. من منظورتون را از همون بهتره امثال من برن نفهمیدم .یعنی ما خیلی مضریم(خودم را میگم) ؟ و ظاهرا شما منظور من را از کار متوجه نشدید....

بادصبا گفت...

به خدا من فیلم سنتوری رو ندیدم و اون فیلمنامه رو نوشتم. فکر می کنید بشه ادعایی در این زمینه داشت؟

مهدی گفت...

منظور بنده از همون بهتر که برن به هیچوجه شما نبودید چرا که نظر من گروهی از اونهاییه که من عمیقاً میشناسمشون و باهاشون حشرونشر داشتم و اکثراً دوستهای صمیمی هستیم و من این نکته رو به خودشون هم گفتم و میگم.
اگه منظورتونو به طور دقیق از "کار" بگید ممنون میشم.
در هر صورت اگر جسارتی شد، حقیقتاً پوزش میخوام و شرمنده ام.

مصطفی گفت...

حرفای مهدی خیلی جالب بود برام، هرچند کلی با حرفاش مخالف بودم که اینجا اصلاً جا نمیشه بنویسم. به احتمال خیلی زیاد پست بعدی که بنویسم راجع به سنتوری باشه... اونجا بیشتر چیز مینویسم

بامداد صادق گفت...

مهدی:
ببینید منظورم تافل و GRE اینهاست ولی من از جاوید اصلا خوشم نیومد میگم اون هویتش همین بود که ضربه ندید

مهدی گفت...

بنده هم دقیقاً همین منظورو از کار داشتم. چرا که به مقتضای کارم، صبح تا شب با آدمهای به قول خودم اپلاینده(applicant) سروکار دارم. الان هم فصل برداشتشونه، یکی reject میشه، یکی admission داره ولی fund نداره، یکی fellow گرفته و خیالش راحته.
اما در مورد جاوید، بدیهیه که نباید خوشتون بیاد چون منفورترین چهره ی فیلمه و حتی در یک صنحه که به نظر من از زیباترن قسمتهای این فیلم بود به درستی این طیف آدما رو به ریشخند میگیره و اونهم در مهمونیه که هانیه و جاوید با هم صحبت در مورد بدی سیگاری و الکلی بودن هنرمندا می کنند و بعد هانیه بهش میگه "حالا شما یه سیگار داری بدی من!"

گاو مشتی حسن گفت...

حالا که دیدید اون پول مهرجویی رو هم به حسابش بریزید...
پ.ن فیلم خوبی بود. (کامل ندیدم ها!!) ولی اگر به صورت عادی اکران میشد فکر نکنم انقدر معروف میشد!!

mohamad گفت...

وبلاگ جالبی دارید در صورت تمایل به من خبر دهید که تبادل لینک کنیم راستی اگر با تبدل لینک موافق بودید ادرس کامل وبلاگتان را ذکر کنید با تشکر
http://2you.sub.ir

شیوا گفت...

من اهل نقد فیلم نیستم و به نظرم کار فوق العاده کارشناسی هست اما می خواهم اینو بگم که با دیدن این فیلم یه غصه بزرگی تو دلم تا چند روز سنگینی می کرد!اینقدر احساس بدی بود که دیگه دلم نمی خواد این فیلمو ببینم!شاید به خاطر نشان دادن فساد بود شاید... نمی دونم!

مهدی گفت...

برای نقد فیلم سنتوری وبلاگ زیر به تازگی مطالب خوبی نوشته.
http://occasion.blogfa.com/post-16.aspx