جمعه، خرداد ۲۸
آن که به همه کار، به هیچ کار
پنجشنبه، خرداد ۲۰
روزمره ی چندگانه
- سوار اتوبوس میشی. کتابت را در میاری بخونی . درحال خوندنی بدون اینکه بیرون را نگاه کنی . فکر میکنی رسیدی .سرت را بالا میاری . بله رسیدی. اینجاست که حس میکنی اینجا داره خونت میشه. حس میکنی دیگه اونقدر هام غریب نیستی. انگار جز شهر، زمان هم دیگه بهت خوش آمد میگه.
- بالاخره بعد از بارها شروع ، "چاه بابل رضاقاسمی" را کامل میخونی .گویا باید یک بار دیگه خوندش همین...
- ایران که بودم سه شنبه که میشد حس میکردم هفته تمام شد. اینجا همون حس را با خودم همراه دارم با این تفاوت که شنبه ،یکشنبه را آخر هفته میدو نم . نتیجه اش این میشه که هفته میشه 2 روز.
- دقت کردی حتی وقتی روز به نظر خیلی طولانیه باز هفته و ماه خیلی کوتاهه؟


