پنجشنبه، خرداد ۲۰

روزمره ی چندگانه

- گاهی به شدت نوشتنت میاد. همینطور کلمه و جمله است که ذهنت را احاطه کرده وچون به شدت مشغول کاری میگی شب مینویسیشون وشب که میشه همه میپرن .باز فردا روز ازنو. بعدش نگاه میکنی میبینی دو هفته ات همینطوری رفته دریغ از کلامی مکتوب...

- سوار اتوبوس میشی. کتابت را در میاری بخونی . درحال خوندنی بدون اینکه بیرون را نگاه کنی . فکر میکنی رسیدی .سرت را بالا میاری . بله رسیدی. اینجاست که حس میکنی اینجا داره خونت میشه. حس میکنی دیگه اونقدر هام غریب نیستی. انگار جز شهر، زمان هم دیگه بهت خوش آمد میگه.

- بالاخره بعد از بارها شروع ، "چاه بابل رضاقاسمی" را کامل میخونی .گویا باید یک بار دیگه خوندش همین...

- ایران که بودم سه شنبه که میشد حس میکردم هفته تمام شد. اینجا همون حس را با خودم همراه دارم با این تفاوت که شنبه ،یکشنبه را آخر هفته میدو نم . نتیجه اش این میشه که هفته میشه 2 روز.

- دقت کردی حتی وقتی روز به نظر خیلی طولانیه باز هفته و ماه خیلی کوتاهه؟

- عذاب وجدان داشتن اصلا سخت نیست کافیه خودت را وزن کنی ....

۱۲ نظر:

باد صبا گفت...

سلام
چند گانه جالبی بود.
به امید فردایی بهتر

امیر گفت...

چه خوب که بالاخره یه سرزمین جدید توی ناخودآگاه آدم هم حکم خونه رو پیدا کنه. من فکر میکردم برای رسیدن به همچین مرحله ای زمان خیلی بیشتری نیاز باشه.

ماهی خانوم گفت...

سلام عزیزم
خیلی خوبه و البته مهم که با محل زندگیت احساس غریبی نکنی.
درمورد عذاب وجدان هم بنده استادشم! البته با همون وزن کردن و اینها!
شاد باشی یه دنیا خانومی.

دیناخانومی گفت...

سلام
اون قسمت آخر هفته را خوب آمدی...
جدی حس خونه داری؟!
من هنوز به تهران عادت نکردم که تو همین ایرانه!!!!

کافه اسپرسو گفت...

من مثل تو، سه شنبه که می شه یعنی هفته تمام شده.

هيچكس گفت...

اين جمله كه نوشتي گاهي وقتها يك روز خيلي طولاني تر از يك هفته و ماه ميشه رو خيلي قبول دارم ! راستي چرا اين طوريه ! چرا فكر ميكنيم امروز اگه تمام شه خيلي خوبه در حالي كه نميدونيم ماه ها و سالها رو چه ارزون داريم از دست ميديم !!!
من هم به روزم

یک روز به شیدایی.. گفت...

عرض شود که من خیلی سر در نمیارم از اول و آخر هفته. یعنی همونطور که شنبه میتونه روز اول هفته باشه، به همون نسبت یک شنبه و دو شنبه و... هم میتونه اولین روز هفته باشه برای من. خیلی ضایع‌س ولی خب اینجوریه دیگه.
در مورد عذاب وجدان هم که باید بگم مدتهاست من عذاب وجدان دارم. به طور دایمی یعنی. کلاً بساطی دارم با این عذاب وجدان که بیا و ببین..

قطره باران گفت...

خوشحالم که به محیط جدید عادت کردی و دیگه خیلی برات سخت نیست.

saeed گفت...

سلام دوست عزیز. ممنونم از اینکه به وبلاگ من سر زدی. با یه پست در خصوص علی شریعتی آپم. خوشحال میشم از اینکه نظرتونو ببینم.
شاد باشی[گل]

مریمی گفت...

خوبه که جا افتادی :)

میو گفت...

چند بار برات کامنت گذاشتم ولی انگار مشکل دارم با کامنت دونت.می خواستم بگم منم دارم از این عذاب وجدانا میگیرم ;)

saeed گفت...

سلام دوست عزیز. امروز سالگرد عروج مظلومانه معلم بی بدیل عشق و انسانیت، دکتر علی شریعتیه. با پست جدیدی در این خصوص آپم. خوشحال میشم ملاحظه بفرمایید. سلام ایام هماره به کام[گل]