سه‌شنبه، اسفند ۱۸

بوی عیدی ،بوی توت، بوی کاغذ رنگی

این روزها بیش از هر زمانی نوستالژیک شده ام . چند شب پیش خواب دیدم در حال قدم زدن روبه روی هتل عباسی و درحال کنکاش در کتابفروشی ها هستم همچون اسفندهای پیشین. خود را در حال بررسی کتابها وکارت پستال ها و تقویم های بهاری دیدم . سپس راهی خیابان فلسطین شدم  به مقصد "میراث" . خرید لوازم خطاطی و انتخاب کاغذ های زیبا. نمیدانی آنقدر این خواب روشن و شفاف بود که هنوز  نوازش وخنکای نسیم بهاری اش را روی گونه هایم احساس میکنم. و میروم در رویای سال های پیشین. یادش به خیر ،هرسال این هنگام کمترین فرصت ها را برای قدم زدن از دست نمیدادم. به خصوص اگر بخت یاریم میکرد که صبح وقت آزاد بیابم که اوج زیبایی و حس بهاری در ساعت 11 صبح بود با آفتاب ملایم و دلچسبش. زاینده رود پر بود از پرندگان مهاجر که کم کمک در حال جمع کردن بساطشان بودند. و چه عطر آگین بود هوا و خیابان ها از گل های بهاری. به خاطرم هست خیابان چهارباغ پر میشد از غذاهای سریع خیابانی چیزی شبیه دست فروشی و چه لذتی داشت  خوردن این هله هوله ها در این فصل ،کاری که بقیه اوقات سال هرگز حاضر به انجامش نبودی. از کباب های کوچک و انواع فست فود گرفته تا باقلا و لوبیا و ذرت مکزیکی و فالوده و بستنی. عصرها هم کم لذت بخش نبود با شلوغی خیابان ها وپاساژهاو مردم در حال خریدو ترافیکی که باعث میشد از خیر ماشین بردن بگذری و تاکسی ران هایی که شادتر از همیشه بودند و قیمت هایی که حسابی نداشت و در پراندش از یکدگر پیشی میگرفتند. چه میکرد این فصل که تحمل من افزون میگشت را نمیدانم. منی که تحمل شلوغی ندارم  از این شلوغی محظوظ میشدم  شاید چون خیل عظیمی را شادمان میدیدم.  وای چقدر دلم هوای خریدهای کنار مادرم را کرده ، دختری که بسیار سخت خرید میکرد. و قیمت های شب عید که هیچ منطقی نداشت و این تفاوت بزرگ ما با این هاست . اینها برای عیدشان تخفیف های باور نکردنی دارند و ما هم...
این موقع از سال حسابی خانه ما به علت تمیز بودن مادر تکانده شده بود و تازه هفته آخر دوره هم میکرد. و سبزه ها بود در حال سبز شدن و سنبل هایی که 1 روز مانده به هر عید میخریدیم و بعد از عید در آن باغچه کوچک حیاط طبقه همکف می کاشتیم و این موقع گل میداد و بهار را به خانه می آورد.گفتم سنبل و داغ دلم تازه شد.  اینجا سنبل پیدا نمیشه. و ما اینجا سعی در بهار اوردن داریم. خانه تکانی کردم. اولش حسش نبود ولی گفتیم بگذار اولین نوروز در اولین خانه مان واقعا "نو" باشد و باور میکنی اگر بگویم فلسفه ی این  رسم زیبای پیشوازی  را با تمام وجود احساس کردم؟ ضمن اینکه اولین سبزه ی زندگی مشترک را که اولین سبزه ای بود که سبز میکردم را هم گذاشتم و تا اینجا هم بد نشده.
شنبه هوا کاملا شبیه ایران بود با 7+ درجه و آفتاب و نسیم خنک بهاری.ایمیلی آمده بود برایمان که محصولاتی از ایران رسیده مثل ترشی ، گلاب،رب انار ،سماق، بیدمشک، مربا، رشته آش ، شیرینی ایرانی و غیره و چون در مرکز شهر بود گشایشی شد سری بزنیم آن طرف ها. میخواستیم بریم یکی از کافه ها قهوه بخوریم که دیدیم از جایی به بعد هرکس میآید حداقل یک خوراکی در دست دارد. وقتی رسیدیم دیدیم به به، شبیه این فصل ایران شده ،محوطه ای بزرگ مملو از مغازه های خیابانی جایی شیبه دست فروش ها ولی مدرن و تمیزتر ،پر از انواع کباب ، جوجه ، همبرگر ،هات داگ ،سمبوسه و کلی از همین غذاها که روی آتش درست میشد . جای شما خالی حسابی چسبید و آنچنان بویی در فضا پیچیده بود گویی در چهارباغ ایستاده ای و جمعیتی که مجبور به صف کشیدن بودند .خلاصه حسابی بوی عید اومد.
ضمنا اگر دقت کرده باشید ،من جز خانه وبلاگم را هم کمی تکانده ام. عکس بالای صفحه عوض شده ، سمت راست صفحه هم ساعت اضافه کردم . کتابهای قفسه را هم عوض کرده ام. افزودن امکان جستجو در عناوین وبلاگ، ظاهر کردن دسته های موضوعی در نوشته،تغییر مدل آرشیو ، اصلاح موقعیت جغرافیایی بازدیدکنندگان وافزودن تقویم از دیگر تغییرات وبلاگ بود. آهنگ رندان مست شجریان هم به عنوان نوعی استقبال از شما دوست عزیز که میایی اینجا گذاشتم و مهمتر از همه شمارش معکوس تا تحویل 89  از تحولات وبلاگی من بود ....

۲۳ نظر:

شيرين گفت...

سلام. زيبا حال و هواي عيد را توصيف كرده اي. برايت آرزو مي كنم كه در كنار بهار طبيعت،‌دلت هم بهاري باشد كه بدون دومي، اولي هم بي معنا خواهد شد.

جوينده گفت...

سلام
اولين باريست كه وبلاگ شما را مي خوانم. نميدانم چرا بيرون از ايران هستين ( احتمالا ادامه تحصيل) ولي مي دانم اهل اصفهان هستيد. من هر ماه يكبار به طور ميانگين اصفهان مي روم.قبلا هم دراصفهان دانشجو بودم.اشتياق شما براي ديدن چهار باغ را درك مي كنم.ولي به قول حضرت حافظ:
چون سر امد دولت شبهاي وصل
بگذرد ايام هجران نيز هم
پاينده باشيد.

امیر گفت...

سلام،
آخ گفتی، ما الان قشنگ وسط همون چیزایی هستیم که وصفشون کردی. جای شما و همه کسایی هم که نیستند اینجا خالی.

مهدی گفت...

سلام،
توصیف زیبای شما از حال و هوای مردم در چهارباغ و اصفهان در روزهای مانده به سال نو به همراه آهنگ رندان مست، خیلی چسبید و لحظات لذت بخشی برای من آفرید.
ممنون

شجاع گفت...

ممنون كه سر زدي بامداد راستين عزيز!

آره بوي عيد همونجور كه گفتي خيلي دوست داشتنيه اما خيلي وقته كه اون بوي قديم ديگه نمياد. براي ما هم كه در ايرانيم و ما كه در شيرازيم هم اين بو را مدتهاست فقط در حافظيه و ارم مي شنويم.

بچه های پنجره (و.ن) گفت...

فرخنده...

ostovane گفت...

عجب اسفندهای باحالی داشتی شما. اما من در اسفندماه دلم میگیره نمی دونم چرا اما با آمدن بهار حسابی دلم میگیره.

قطره باران گفت...

امیدوارم هرجا که هستی خونت بوی عید بگیره و دلت بهاری باشه ...پیشاپیش سال نو مبارک

admin گفت...

سلام دوست عزيز
مطالب خوبي داريد
تبادل لينک ميکنيد؟
اگر مايل به تبادل لينک هستيد ما رو با نام آگهي و تبليغات رايگان و ویژه
و آدرس http://www.7darajeh.com
لينک کنيد و از قسمت تماس با ما در اين سايت اطلاع دهيد تا ما هم شما رو لينک کنيم
(آدرس سايت و نامي که مي خواهيد با آن لينک شويد را حتما از طريق سايت "هفت درجه" براي ما ارسال نماييد)
هميشه شاد و پيروز باشيد

ناشناس گفت...

از ته دل می گیم خیلی وبت را دوستم دارم

راسكلنيكف گفت...

احمد دوستمه
دوست دوره دانشگاه
سلام
هنوز كارت پستال هست؟ تسلش از بين نرفته مگه؟

شهربانو گفت...

عکس بالای صفحه تون خیلی قشنگه

پسر آبي گفت...

سلام دوست خوبم.وبلاگ جالبی دارید... بهم سر بزنید... آرزومند بهترینا براتون[گل]

خانوم ميم گفت...

خونه تكوني خوبه ... دل تكاني بهتر !
اميدوارم سال جديد لبخند خدا شامل حالمون باشه ...

پسر آبي گفت...

سلام دوست عزيزم.نميدونم از كجا ميگي تاريخ وبلاگم درست نيست...
اگر در مورد فيلترشكنه كه گذاشتم با تاريخ آخر ماه..واسه اينه كه تو صدر مطالبم باشه...
فدات ...منتظرتم

باد صبا گفت...

سلام
خیلی نوشته قشنگی بود.
راستی من مدتها فکر می کردم مرحوم فرهاد می خونده بوی توپ. واقعا اسنش بوی توته؟
خوش بگذره و سال خوبی داشته باشید.

مریمی گفت...

یه جایی توی این وبلاگ مبلاگا که از یکی از این اشخاص برجسته ی غربت رفته‌ی ایرانی می نویستش دیدم که یه بنده خدایی ازش پرسیده بود: دلت میخواد بیای ایران؟ نویسنده ی محترم بهش جواب داده بود: عمــــــرا"
جوابش خیلی به دلم چسبید.

مریمی گفت...

همه ش یه طرف، آهنگش یه طرف

شهربانو گفت...

سال نو مبارک

آیات زمینی گفت...

سال نو نیز ، نا ز

صراحی گفت...

سلام بر دوست مریمی :دی

جفنگ میرزا گفت...

1- ممنون از کامنتت
2- کاملا حال و هوات با من یکسانه
3- اون قسمت کارت تبریک و کاغذ خوب برای خط رو خوب اومدی
4- سالی سراسر زیبایی برایت آرزومندم

جهان آگهی گفت...

باسلام و تبریک سال نو
------------------
تبلیغات شما در جهان آگهی
www.jahanaghi.com
------------------
افزایش تضمینی (100در100)آمار بازدید از سایت و وبلاک شما به شرط همکاری
http://www.persian111.com/?rid=1153441383
----------------------
تبادل لینک با جهان آگهی
http://www.jahanagahi.com/index.php?DPT=IP23
pagerank 3

----------------------
ثبت لینک رایگان شما
http://www.rahnama222.blogfa.com
---------------------