شنبه، مرداد ۳

شاید این روزهای من

در این روزهای تغییر و دگرگونی زندگی ، در این روزها که جوانی و شور زندگی ترس تغییر را کمرنگ تر میکند و تورا در دریای حوادث غوطه ور ، در این ایامی که همه یا خون می دهند و یا خون دل می خورند ، این روزهای نگرانی برای فردا و تکمیل پازل چمدان ها ، چون همه ی دوران ها قصه هایی شروع میشوند و شاید قصه ی من هم...

«تمام قصه ها٬
با بود يکی٬
و نبود ديگری٬
آغاز می شود.

که «يکی بود و
يکی نبود»٬

يکی رفته بود،

يکی مانده بود،

مانده بود و
گريه کرده بود.»

«يغما گلرويی»