دوشنبه، اردیبهشت ۷

به یاد بیژن ترقی

خواننده: دلکش
شاعر: بیژن ترقی
آهنگساز: علی تجویدی
دستگاه: دستگاه شور

متن ترانه:

آتشی زکاروان جدا مانده *** این نشان زکاروان بجا مانده
یک جهان شراره تنها *** مانده در میان صحرا
به درد خود سوزد *** به سوز خود سازد
....................
سوزد از جفای دوران *** فتنه و بلای توفان
فنای او خواهد *** به سوی او تازد
....................
من همه یاران تنها ماندم *** آتشی بودم برجا ماندم
با این‌گرمی جان *** در ره مانده حیران
این غم خود به کجا ببرم؟
با این جان لرزان *** با این پای لغزان
ره به کجا ز بلا ببرم؟
می‌سوزم گرچه با بی‌پروایی ...... می‌لرزم برخود از این تنهایی
من همه یاران تنها ماندم *** آتشی بودم برجا ماندم
....................
آتشین خو هستی سوزم *** شعله جانی بزم افروزم
....................
بی‌پناهی محفل آرا*** بی‌نصیبی تیره روزم
آآآآآ......
من همه یاران تنها ماندم *** آتشی بودم برجا ماندم
من همه یاران تنها ماندم *** آتشی بودم برجا ماندم

دوشنبه، فروردین ۳۱

نوای نی


امشب در فضای موسیقی گلها باز به آخرین اثر استاد بزرگ آواز ایران گوش میدهی که ناگاه جلوی چشمت صفحات بزرگ گرامافون و کلاه های لبه دارپدیدار میشود. بگو چقدر دلت میخواست جوان نسل موسیقی گلها بودی. در این میان تصویری از خودت نیز هویداست که پای ضبط مادربزرگ به صدای داییت گوش میکنی و با دختر دایی هایت در خیال بازی. دایی چون شجریان میخواند و تودر آرزوی دیدارش به او گوش میدهی و ناگهان حال را می بینی که او را در یک سال دو بار دیدار کرده ای و ناگهان می بینی باز قلم و مرکب در دست و نوای شعر "رهی معیری " را که از این آخرین اثراستاد پرده های گوشت را می نوازد ، مینویسی و اشکی که روی لغت "نی" چکیده . چه کرده ای استاد با این آخرین اثرت. به آینه نگاه میکنی، چه بزرگ شده ای . میدانستی چقدر صبوری کردی و اکنون با این "نوا" چه ها که گویی فیلم گونه از ذهنت گذشت ؟ و تو میگویی اگر مادربزرگ زنده بود اکنون هم صدا با استاد می خواند که" به کجایی ای گل من؟" . ولی شادمان باش که روزی چون امروز آمد ولی خودت هم نمیدانستی چقدر بزرگ شده ای. فکر میکنی اگر آشنایی از زمان های نه چندان درو ببیندت میشناسدت؟ ادامه بده و بنویس این نوای نی را که بانگش آتشی برجان همه خواهد زد:


چنانم بانگ نی آتش بر جان زد
که گویی کس آتش بر نیستان زد
مرا در دل عمری سوز غم پنهان بود
نوای نی امشب ، بر آن دامان زد
نی محزون داغ مرا تازه تر از لاله کند
زجدایی ها چو شکایت کند و ناله کند
که به جانش آتش هجر یاران زد
به کجایی ای گل من
که همچو نی بنالد زغمت دل من
جز ناله ی دل نبود در عشقت حاصل من
گذری به سرم ، نظری بر چشم ترم
کز غم تو قلب رهی خون شد و از دیده برون شد
نوای نی گوید کز عشقت چون شد


"رهی معیری"

پنجشنبه، فروردین ۲۷

آه من ، آه باران

یکم : دچار سکوتی در باب وبلاگ نویسی شده ام که که برای خودم هم جالب شده.

دوم: یه پست عکاسی از باغ پرندگان آماده کرده بودم که تازه یادم آومده پستش نکردم . می بینی اوضاعم را؟

سوم: بالاخره کتاب "صدسال تنهایی "مارکز به ترجمه ی بهمن فرزانه را خوندم . این که میگم بالاخره به این علت هستش که از زمانی که قصد خوندنش را گرفتم تا حالا دقیقا دوازده جلد کتاب خوندم. اوایلش از اینکه ملت این همه ازش تعریف میکنن تعجب کرده بودم تا اینکه الآن خودم هم از ش تعریف میکنم مثال درست و به جایی از واقعیات ما انسانهاست هرچند تخیلش که هنر نویسندگیست زیاد ولی تخیلاتی واقعی و عینست.

چهارم: دارم کتابی به نام "سقوط اصفهان" به روایت "کروسینسکی " و باز نویسی سید جواد طباطبایی را میخونم که خواندن آن را به همه توصیه میکنم . البیه نمیدونم اینجا هست یا نه.

پنجم:این یکی که البته برای خودم تنها خبر خوشیه اینه که این روزها تمرکز فوق فعال و بالای سن هفده سالگیم اومده سراغم.

ششم: دیروز یک بسته از طرف آقای همسر برایم رسید حاوی "آه باران" شجریان و کنسرت علیرضا قربانی و کامکارها . که البته فرصت دیدن کنسرت را هنوز پیدا نکردم.

هفتم: ( مهمترین ) این جدید ترین اثر استاد محمد رضا شجریان " آه باران" را به همه پیشنهاد میدم خیلی زیباست ضمن آنکه نغمه ای نهفته دارد و بغضی که هم نگرانت میکند و هم زیبایی مفرطی رادر خود جای داده که تو را به عالمی دگر وارد میکند . و در مایه ی دشتی است.
توضیحات بیشتر را از اینجا بخوانید



ریشه در اعماق اقیانوس دارد-شاید-
این گیسو پریشان کرده
بید وحشی باران
یا,نه,دریائی ست گوئی ,واژگونه,بر فراز شهر ,
شهر سوگواران
ریشه در من می دواند پرسشی پیگیر,با تشویش :
رنگ این شب های وحشت را
تواند شست آیا از دل من ؟!
*
چشم ها و چشمه ها خشکند.
روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ,
همچنان که نام ها در ننگ!
هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد.
آه باران! ای امید جان بیداران !
بر پلیدی ها آیا چیره خواهی شد ؟!