یکشنبه، اسفند ۵

هفت تایی

یکم:
بعد از ماهها امروز اساسی وقتم آزاد شد . از سی و سه پل که گذشتیم اون پیرمردی که همش فلوت میزنه باز واسه خودش کنسرت راه انداخته بود. این موقع از سال کنار زاینده رود راه بری ، عاشق نشی عجیبه . روی یکی از دهانه ها رفتیم که پرندگان مهاجر را تماشا کنیم ، محشر بود ولی سمت دیگه پل پر بود از اردک هایی که با سر های سبز متالیکشون آب تنی می کردن و خیلی هم شلوغ بودن دوستم میگفت اصلا صداشون باهوش نیست ،راست هم میگفت ، چون عین بی استعدادی بود .

دوم :
رفتیم کتابفروشی مورد علاقه ی من، همه ی کتاب هایی که می خواستم آورده بود جز کتاب های گلشیری . ولی امان از این قیمت کتاب ها ، یعنی کتاب خوندن هم داره طبقاتی میشه ولی وقتی دلت میسوزه که مثل من مجبور بشی کتابی که توی خونه داشتی را باز بخری . ماجرا این طوری بود که جلد 3 و4 کتاب جان شیفته ی رومن رولان را داریم که به مرحمت فضل وبخشش پدر ومادر گرامی دو جلد اول اون امانت داده شده ودیگه برگردونده نشده . نکته ای که دل میسوزونه اینه که پشت جلد قیمت یک دوره 2500 ریال ذکر شده و من حالا باید 18500 تومان بخرمش . ببینید حق دارم حرص بخورم یا نه!

سوم:
تصمیم دارم هر طور شده این صدسال تنهایی مارکز را تمام کنم . در کمال شرمندگی باید اعتراف کنم که اصلا جلو نمیره . احتمالا دلیلش فونت ریز وزیراکسی کتاب هستش ( اینم از عواقب پیدا کردن کتاب های بدون سانسور)

چهارم:
(my father’s notebook)
دوستی سه تا کتاب رمان انگلیسی فرستاده که میخوام خوندنش را شروع کنم و اول میخوام از (my father’s notebook) ابتدا کنم .فوق العاده است . نویسنده ی این کتاب ایرانیست ولی کتاب را به زبان هلندی نوشته و به دلیل استقبال به انگلیسی و آلمانی هم ترجمه شده ولی انتشارش به زبان فارسی ممنوعه.مملکت را دارید؟

پنجم:
سه تار: بعد از ماهها خاک خوردن امروز نوای اون را کشیدم بیرون . به نسبت خشک شدن دست اینجانب خیلی خوب بود . کو کش هم به هم نریخته بود ( به این میگن یه خود تحویل گیری اساسی)

ششم:
(به تماشای آبهای سپید)
یکی از دوستان چند ماه پیش این cd را بهم هدیه داد ولی تا امروز نه همت کردم ونه فرصت داشتم این شاهکار علیزاده را بشنوم که امروز اساسی با شنیدنش مست شدم.(من اول نوشته بودم به سپیدی آبهای سپید تقصیر از دوستم بود خوب...)

هفتم:
این هفتمی را می نویسم تنها به علت مقدس بودن عدد هفت. اتاقم را مرتب کردم .( به خودت بخند میدونی چه کار سختیه؟) ضمنا برای 12 امین مرتبه "همنوا با بم " شجریان را هم دیدم.


------------------------------------------------------------------------------------
از تمامی عزیزانی که مایل به کامنت گذاردن بودن و نشده عذر خواهی میکنم ولی لم این کار اومد دستم ،در صورتی که عضو بلاگر هستید که مشکلی ندارید . اگر نیستید با ناشتاس وارد شوید وسپس نام خود را در آخر مپل کامنت ها بگذارید یا آدرستون را ،حتما سر میزنم....

۱۲ نظر:

پ-البرز گفت...

1- خوشحالم وقتت آزاد شده
2- در مورد چشم كه كامنت گذاشتي بايد بگم رنگ چشم مهم نيست معصوميت نگاه مهمه و نگاه معصوم هميشه زيباست مثل چشمهاي تو مثل چشمهاي مادر مثل چشمهاي سارا مثل چشمهاي تو مثل خواب گلها.......

مهدی گفت...

یک پرسش: کتابفروشی مورد علاقه شما کجاست؟ چون من در اصفهان یک کتابفروشی همه جانبه سراغ ندارم. البته شاید به دلیل اینکه کمتر در اصفهان هستم. اگه معرفی کنید ممنون میشم.
یک نکته: تقریبا همیشه دیدم که برای شمارش از اول، دوم، سوم،... استفاده می کنند. ولی اینکه شما از یکم به جای اول، آغاز کردید، نکته ظریفی است که غیر از خودم، نخستین شخصیه که دارم میبینم اینجوری استفاده می کنه.
در هر صورت از مطلب جالبتون ممنون. نکاتی یاد گرفتم.

ناشناس گفت...

پگاه جان منظورت به تماشاهای آب های سپید بود یا این سی ای که معرفی کردی یه اثر دیگه ست؟ اشکالی نداره نظرم رو درباره ی وبلاگت بنویسم؟
راستش اون عکس بالای وبلاگت واقعا قشنگه فقط کاشکی به جای صادق از یه واژه ی فارسی استفاده می کردی.

دوستدارت
آنا

مريمي گفت...

تا به حال تجربه اش نكرده بودم . خيلي حال داد . در وبلاگ تو يك حس تازه را تجربه كردن . شايد در موردش بنويسم . بايد ببينم چقدر ميشه پروروندش
:-*

مريمي گفت...

تا به حال تجربه اش نكرده بودم . خيلي حال داد . در وبلاگ تو يك حس تازه را تجربه كردن . شايد در موردش بنويسم . بايد ببينم چقدر ميشه پروروندش
:-*

بلفی گفت...

مو طلایی پسر کوچولومه. شما گویا در اصفهان ساکنید. من اصفهانی هستم

بامداد صادق گفت...

به مهدی: وحدت و باستان

. گفت...

به آنای عزیز: گمونم اصلش همون بوده ولی چون دوستم روی cd را اینطور نوشته بود من اینو نوشتم .در ضمن اسم وبلاگم دلیل داره: بامدادش به دودلیل هستش یکی علاقم به شاملو ودیگری اسم خودم که پگاه بود و صادقش به این خاطر بود که وبلاگ درست زمانی باز شد که من از بی صداقتی عده ای رنج میبردم اون موقع اینجانبودم داخل پرشین بلاگ بودم. یه چیز دیگه اینکه میشه آدرس وبلاگت را واسم کامنت کنی؟ میخوام لینک کنم.

به بلفی : خوشبختم

امین گفت...

اولیش رو دوست داشتم :)

ناشناس گفت...

اگه اینجا ببینمت امین خان کامنت دونیت را که بستی
پگاه

آذرباد گفت...

البته تا اونجا که من یادمه اسم کار علیزاده به تماشای آبهای سپيد بود ، در ضمن سازی که مدتها باهاش کار نشه صداش قهر ميکنه با آدم . کنار سی و سه پل بايد تاج گوش کرد " به اصفهان رو ... " و حالا ميريم سر اصل مطلب که همنوا با بم باشه : ديگه اينجوريه ديگه ! يه زلزله بمو و يه شجريانو و يه مرغ سحر که بيشتر نداريم ، دمش گرم و سرش خوش باد

مريمي گفت...

سلام عزيزم .
دو حالت داره گلم اوليش اينه كه من سر مي زنم تو پست جديد بذار تا من نظر جديد بدم
حالت دوم اينه كه من سر مي زنم تو پست جديد گذاشتي من نمي بينم دوباره :-*