سه‌شنبه، آبان ۲۹

یک بازی عاشقانه

باز بازی بازی بازی، اینبار شده عشق،عشق عشق عشق عاشق معشوق، من تو او

مانی لطف کرده من را دعوت کرده ولی خودمونیم مگه عشق بازیچه است؟
عشق را کی ،کجا و چطور فهمیدم؟ اصلا فهمیدم؟
عشق را حس کردم وقتی اولین تبسم مادر و نگاه پر مهر پدر مملو از احساسم کرد
عشق را در سجاده ی پدربزرگ و زمزمه ی سبحان مادر بزرگ یافتم
با عشق زنده شدم وقتی ایران و ایرانی بودن را درک کردم
از کودکی تا کنون باوی دوستی نموده ام ، وقتی یافتم عاشق داییم هستم فهمیدم عشق مرز جغرافیایی نمیشناسد
عشق را در طراوت باران دیدم در آن هنگام که قطراتش نرم نرمک گونه هایم را نوازش داد
عشق را هنگامی که پس از فوت پدربزرگ ،مادر بزرگ را نشانه ای از حیات نبود و با لباس سیاه به دیار باقی شتافت ،درک کردم که روی سنگ مزارش نوشته شد
" مردن عاشق نمی میراندش / در چراغی تازه می گیراندش" وآن گاه که خود شروع به زاری های بی دلیل شبانه نمودم که "
عاشقی پیداست از زاری دل/ نیست بیماری چو بیماری دل
عشق را در مردم یافتم وقتی از غمشان اندوهگین و از شادیشان خوشحال می گشتم
عشق را در صدای فریاد شجریان ،در نغمه ی محبت علیزاده، در نوای تار شهناز یافتم
وقتی تین ایجر بودم عشق را در حل مسائل ریاضی و در اشعار شاملو و اخوان و شعر آرش سیاوش کسرایی می دیدم
عشق را وقتی یافتم که برای دوست داشتن دلیلی نیافتم
عشق را در هوای پاییز در کنار زنده رودم ، در شهر گنبدهای فیروزه ای ام یافتم
عشق را در سکوت ونگاهش احساس کردم
وبالاخره عشق را در گرمای مهر دستانش در هوایی بس سرد یافتم

اینها همه عشق است وهیچ عشق نیست دوست عزیز تو بیانش دار



پی نوشت : ترانه ی پایانی مدار صفر درجه را خیلی دوست داشتم با صدای علیرضا قربانی



وبالاخره دعوتند: مخمل بانو، میو،ماهی،،باران, مریم




۱۱ نظر:

makhmal گفت...

vaghti titke ro khoondam goftam khoda kone man davat nashod ebasham , vaghti matnet ro khoondam inghadar ghashang bood ke bishtar arezoo kardam davat nashode basham ! choon motmaen nistam betoonam khoob benevisam!

Vali akharesh didam avalin davati hastam ! MAmnoon az davat ... chashm , faghat kami forsat mikham , BAdjoori mashghole ye project hastam ke ta akhare hafte omidvaram amom she va hafteye ayande kami saram khalvat she

ghorbanat , and sorry for fargilisi ! ba computere khodam nistam!!!

maryami گفت...

خواستم بپرسم ماجرا چیه وبلاگ مانی رو دیدم قضیه دستم اومد . برنده می شم ;)

هستم

عمو اروند گفت...

به این نوشته در بلاگ نیوز لینک داده شد

شيوا گفت...

بكوي عشق منه بي دليل راه قدم
كه من نجويش نمودم صد اهتمام و نشد

پیرفرزانه گفت...

salaam, chetori?
man kamobish zende am...

باد صبا گفت...

سلام
مطلب خيلی جالبی بود.
دستتون درد نکنه.
راستش يک کم هم خجالت زده شدم که در باره ((وطن يعنی)) چيزی ننوشتم. اگه نوشته بودم شايد از من هم خواسته می شد که در باره اين موضوع بنويسم.
موفق باشيد

پ- البرز گفت...

موافقم

مانی گفت...

چقدر خوبه که عشق رو توی این همه چیزهای فوق‌العاده زیبا پیدا کردی.
***
این آهنگتون که پسورد می‌خواست خواهر من!

ناشناس گفت...

مدتيه نميتونم واست كامنت بذارم. الانم مطمئن نيستم پست بشه.

ميو گفت...

اين قبليه من بودم

مهدی گفت...

هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل گردم از آن

چون سخن در وصف این حالت رسید
هم قلم بشکست و هم کاغذ درید

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت