چهارشنبه، مهر ۱۸

دل نوشته

هرگاه از زمانه خسته وبیزار از خویش می شدم، وقتی سیل مشکلات دور و برم فزونی می گرفت،آن گاه که هیچ آرامشی برایم باقی نمانده بودو به دنبال پناهی برای رام کردن دل رنجورم بودم،قلم و مرکبم به سراغم می آمد. صدایش مرهمی بود برایم. ،آن گاه موسیقی آرامی می گذاشتم و در سکوت شب می نوشتم، گاه متنی و گاه غزلی،گاه سخنی و گاه...... گویی عاشق میشدم .انگاری عشقی با وزش نسیم به گونه هایم میخورد و با بارش باران چشمانم را مینواخت و اگر شبی پر ستاره بود جانی میگرفت. همه ی نوشته های آن زمانم را نگاه کنی زیباست،چه شکسته،چه نستعلیق و چه ثلث. به خاطر دارم روزی در پاسخ دوستی که در مورد خط شکسته از من سوال کرد تنها گفتم :وقتی شکسته می نویسم که دلم بیشتر شکسته

بگذریم،اینها را گفتم که نقش عشق گمشده در این روزها را ببینم اینکه از کارهایمان خسته ایم و دل به کار سخت تری نمی دهیم نشانه ای از گمشدن عشق است،همیشه در حال گله از زمانه و روزمرگی هایمان هستیم . چند شب پیش درحالی که اشک در چشمانم حلقه زده بود،خواستم بنویسم،شاید جانی بگیرم ،ولی نتوانستم،همانجا فهمیدم این خود عشق بوده که به سراغم میآمده وبه قولی
" عشق آمدنی بود نه آموختنی "

۱۳ نظر:

پیرفرزانه گفت...

پس چرا شکسته قشنگتره؟

بامدادصادق گفت...

وقتی دلت بشکنه با تمام وجود مینویسی

مریم گفت...

الهی من قربون اون دل شکسته ات برم بازم بنویس

Farahmand گفت...

Salaam :)
Man injaa boodam va khoshHaalam...

نیم من گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
Farahmand گفت...

سلام :) اینجا یعنی تو وبلاگ حضرت عالی!

ميو گفت...

عشق... عاشقم كه باشي ميري سراغ گله از معشوق و اين صوبتا. اصولا آدما هميشه شاكي اند. من كه هميشه اينطوريم.

باد صبا گفت...

سلام
جالب بود.
امیدوارم دل ما همواره لیاقت ارزشمند تر شدن در اثر شکستن داشته باشدو
موفق باشید

مانی گفت...

آن کبوتری که از سینه‌ها گریخته...

مریمی گفت...

به هر چه بگی ما متوصل شدیم تا به زیارت این دل نوشته شما نائل بشیم مجددا
اینا خف بود؟ پیر ما تازه متهممون می کنه به محافظه کاری!!!زلیخا هم از فرمایشات ایشون نبود اما ... راستش اینه که کل مطلب در مکتب ایشون به مغز ما خطور کرد ... ازکرامات پیر ما اینست

باران گفت...

چه جالب نمی دونستم خط کار می کنی آخه منم یه مدت کار می کردم.

هستی گفت...

دل نوشته شما را خواندم و دیگر نوشته ها را در صفحه . از اشنائی با وبلاگ شما خرسند شدم . باز هم خواهم آمد .

شیرین گفت...

خیلی جالب است. برای من هم صدای قلم و کشش آن روی کاغذ خیلی آرامبخش است. با اینکه خودم خط کار نمی کنم. به عقیده من هر کسی باید یک مشغولیت هنری داشته باشد که بتواند با آن آرامش بگیرد و انرژی برای کار و زندگی