Tuesday، December 22

اولین سالگرد ازدواج، یلدا، یاد تو

نمیدانی چه حالی داشتم شب پیشین و چطور دلم پرکشید به آن روزها،روزهای پاک و بی غل و غش کودکی ،روزهای بازی و شادی مطلق، روزهای آبنبات و بستنی و قصه های کهن ، راستی قرمزی یلدای آن شب یادت هست ؟ همان شب چله که ما مثل همیشه به خانه تان آمدیم با کلی ذوق و شوق کودکانه؟ همان شبی که من در حیاطتان لی لی میکردم و میگفتی بیا داخل سرما میخوری و من عاشق سرمای آن شب و سرخی آسمانش بودم که همانند سرخی گونه هایم در هنگام نوازش نسیمش بود؟و تو چه مهربان بودی که وقتی من، کودک آن روز به زیبایی آسمان اشاره کردم ، درچشمانت برق مهربانی همیشگی و بر لبت ،لبخند همواره ات فزونی گرفت و آمدی با من بازی کردی ؟ وچه لذتی داشت برایم وقتی همبازیم شدی . واقعا چه روزهایی بود ، حس میکنم رویاست ، به خاطر می آوری آن شب ها که را که خنده ی پسته بود و صدای خنده ی ما؟ بازی گل یا پوچ را یادت هست و حس عجیب من در درست حدس زدن؟ راستی بازی هوپ را به خاطر داری ؟...

آن انارهاو سرخی دانه هایش یادت هست؟ هندوانه ها چطور؟ عجیب قدرتی داشتی در انتخابشان ، هنوز کسی را به مهارتت نیافته ام ، شاید هم شیرینی پندار و رفتارت را القا میکردی به خوراکیهایت !،راستی چرا آن شب همه چیز قرمز بود؟ از آسمان گرفته تا کتاب حافظ ؟!

می دانی پدربزرگ ،دیشب حس کردم بزرگ شده ام ، شاید به اندازه ی همه ی بچگی و بچه گی هایم در این سه ماه رشد کرده باشم ،حال پس از این همه سال و لذت دورهم بودن و شب چله گرفتن ، عمق یلدا را دیشب درک کردم ، یلدایی که زایش مهر را نوید میدهد .شبی که زایش خورشید و آغاز سال نو میترایی است را ، در این سوی دنیا ، سرزمینی که یلدایش بسی دراز تر از سرزمین مادریمان ، و سرمایش هم بسیار عمیق تر ، زایش مهر و فلسفه ی یلدا را درک کردیم .

آری ما، اینجا این یادگار مانده از روزگاران غبار آلودکهن را به یاد تو و تمامی کسا نی که نغمه ی مهرشان را به روزگاران نیز نتوان از دل برون کرد ، زنده داشتیم . این شب دشمنی کژی و زشتی و پلیدی را گرامی داشتیم و آماده شدیم برای فردایی که تاریکی به تدریج کم شود و پیروزی نور بر تاریکی اهریمن را نوید دهد . شبی که میگویند سرچشمه ی هستی و پدید آورنده ی خورشید است .و من همواره عاشق خورشید بوده ام ، یادت هست؟

ما دیشب یلدایی گرفتیم ، با هندوانه ای با تزیین گل و میوه های خشکی که از ایران رسیده بود ، با انگور ، خرمالو و سیب، و اناری سرخ گون که با هر دانه اش تک تک عزیزانم به خاطرم می آمد،و آجیل هایی که از سرزمینمان آمده بود ، سرزمینی که مادر نگهبان عدالت و راستی است ، و امروز خود از بی عدالتی و دروغ کمرش خم گشته است ، و ارزویم در این یلدا و این تولد نو ، کوتاهی و پایان این اهریمنان بود...

ولی میدانی ما هم دیشب یکساله شدیم ، باید پنج روز دیگر یکساله میشدیم ، اما ناگهان خویش را با کیکی در دستمان و شمع یک سالگی رنگی شدن شناسنامه مان یافتیم ،شاید نوید این زایش مهر و مهربانی ، عشق و جاودانگی باشد، گویی این "کیش مهر" ما را به "مهر پرستی " خویش رهنمون ساخت. جایت خیلی خالی بود در شیرینی فسنجان شب چله و گرمای حافظ و فال نیکش.و آمادگی برای پذیرش امروز ، اولین روز دی ماه ، روز "دادار" ، روز خداوند و آغاز و ازدیاد مهر...

راستی پدر بزرگ ، دیشب هم آسمان قرمز بود....

Sunday، December 13

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت، سرها در گريبان است
کسي سر برنيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد، نتواند،
که ره تاريک و لغزان است
وگر دست محبت سوي کس يازي
به اکراه آورد دست از بغل بيرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سينه مي‌آيد برون ابري شود تاريک
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس کاينست، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديک؟

مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چرکين!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي ...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي
منم، من، ميهمان هر شبت، لولي‌وش مغموم
منم، من، سنگ تيپا خورده رنجور
منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور

نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي‌لرزد
تگرگي نيست، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه مي‌گويي که بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت مي‌دهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا! گوش سرما برده است، اين يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهان است
حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يکسان است

سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان،
نفس‌ها ابر، دلها خسته و غمگين،
درختان اسکلتهاي بلورآجين،
زمين دلمرده، سقف آسمان کوتاه،
غبارآلوده مهر و ماه،
زمستان است ...


مهدي اخوان ثالث

با صدای شاعر از اینجا دانلود کنید