ما پیروان حضرت خضریم و والسلام / دین ماست یاری و غمخواری و سلام
هر گل به بوی خویش سرافراز بوستان / استعاره ایم ز آزادی کلام
از خاکیان فرش ، نه کروبیان عرش / هر کس امام خویش ، نه ماموم یک امام
یعنی نه عیسوی نه مسلمان نه موسوی / یک شهروند ساده ی قابل به احترام
زیباترین تجلی گل گونه گونگیست / از باختر به خاور و از صبح تا به شام
سبزیم آنچنانکه فرا میرسد بهار / شادیم آنچنانکه به هم میزنیم جام
پیرو چیده شدن بین انگشتان دست راستم بوسیله دست چپ و در ادامه ی سوختگی هرچند جرئی دست چپ در هنگام آشپزی به همه ی دوستان نازپرورده توصیه ی کمک به مادرانشان را دارم...
و به یاد مادر بزرگ نوستالژی ام فوران کرده که البته من همیشه از این شعر به عنوان بازی و مسابقه استفاده کرده ام.....