Monday، August 24
عاقبت جوینده یابنده بود
Sunday، August 16
این،یعنی آخر بد شانسی
خیلی سخته صبح زود از خواب بیدار شی بدو بدو کارهات را بکنی و با کلی برنامه ریزی خودت را به سرویس 8 صبح تهران ،اصفهان بر سونی که به موقع برسی شهرت . با خستگی بیای ترمینال و تاکسی بگیری و نزدیک های خونه وقتی واسه آقای همسر پیامک میدی که رسیدی و میخوای بعد از صبح تا حالا خسته از سفر مادرت را ببینی،دریابی که ای داد، موبایلت توی تاکسی مونده و تاکسی هم آدم جالبی نباشه و هرچی میزنگی بر نداره، و بعد از 4 ساعت گشت و تماس پیاپی وقتی میزنگه تا صدات را میشنوه قطع میکنه . تو هم که هنوز روسری ات هم نتونستی برداری با اون همه امید تباه شده که زود میرسی ، میری سیم کارت میسوزونی ولی نگرانیت از همه ی خاطرات و عکس ها و فیلم های داخل گوشیت حد نداره. فردا کله سحر هم باید بری شکایت واسه رد یابی گوشی . اون هم توی این اوضاع خراب روحی این روزهات . یعنی بالاخره خستگی سفر از تنت بیرون میره؟
پ.ن: دعا کنین ، خیلی دپسرده ام.
Saturday، August 8
تولدی دیگر
امروز نیز گذشت و سالی دگر به سالهای عمرم افزوده شد . این بالا رفتن عدد کمی مرا دلتنگ اعداد پیشین کرد ولی سنگین تر بودن نکات خوب و مثبت بر منفی ها راضی ترم میکند هرچند که هنوز خیلی از کارهایی که خواسته ام نکرده ام و بسیاریست اهداف پیش چشم با آن آرزوهای بزرگ و کوچک بیشمار منتها آرزویی جدید شاید برای همه مان به آن ها افزوده شد ، شاید آرزویی مشترک .
امروز به سال گذشته که نگاه کردم اصلا تکراری نبود ، روزمرگیش نیز کم بود . سالی پر از شادی و غم ،پیروزی و شکست . سالی مملو از عاطفه و هیجان ، سالی پر از دیدار و سفر .سالی که ژرف ترین تغییرات را برروی من وشاید همه مان داشت . دید م آنچه که با ده سال مطالعه شاید نمی یافتمشان. کم نیست هنوز کارهای ناتمام ، از علم و هنر و تاریخ و ورزش تا جامعه و روان و سیاست ولی امیدی دارم که همه را ممکن کند شاید.
و سال پیش رو بوی تغییر دارد ، زیبا بود این تولد با نگاههایش و هدایای هرگز کمرنگ نشده اش.روزی که همه مهربانیشان بی حد بود و نگاههایشان عمیق ، زیباییشان دو چندان و صداقتشان وصف ناپذیر. به خاطرم آمد امروز همه ی تولد هایم ،همه ی خاطراتم ،همه ی صداقت ،فداکاری ها ،لبخند ها و مهربانیهای عزیزانم ، همه ی شیطنت ها، قایم موشک ها و گرگم به هواها ، قاه قاه خنده ها، گریه ها ، آرامش ها و استرس ها با دوستانم ، یادم آمد شوق روزگار کودکیم .
ولی امروز این نگاه ها رنگی افزون داشت گویی همه حتی خانه و اتاق و وسایلم میگفت این آخرین جشن تولد در زادگاه است " شاید" و همه دست به دست هم داده اند تا این جشن واین روز هیچ گاه کمرنگ نشود . عجیب روزی بود امروز...
Saturday، August 1
به سبز جاودان من
وطن٬وطن
نظر فکن به من که من
به هر کجا٬غریب وار٬
که زیر آسمان دیگری غنوده ام
همیشه با تو بوده ام
همیشه با تو بوده ام
اگر که حال پرسی ام
تو نیک می شناسی ام
من از درون قصه ها و غصه ها بر آمدم:
حکایت هزار شاه با گدا
حدیث عشق ناتمام آن شبان
به دختر سیاه چشم کدخدا
ز پشت دود کشت های سوخته
درون کومه ی سیاه
ز پیش شعله های کوره ها وکارگاه
تنم ز رنج٬عطر وبو گرفته است
رخم به سیلی زمانه خو گرفته است
اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده ام
یکی ز چهره های بی شمار توده ام
چه غمگنانه سال ها
که بال ها
زدم به روی بحر بی کناره ات
که در خروش آمدی
به جنب و جوش آمدی
به اوج رفت موج های تو
که یاد باد اوج های تو!
در آن میان که جز خطر نبود
مرا به تخته پاره ها نظر نبود
نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان
به گودهای هول
بسی صدف گشوده ام
گهر ز کام مرگ در ربوده ام
بدان امید تا که تو
دهان و دست را رها کنی
دری ز عشق بر بهشت این زمین دل فسرده وا کنی
به بند مانده ام
شکنجه دیده ام
سپیده٬ هر سپیده جان سپرده ام
هزار تهمت و دروغ وناروا شنوده ام
اگر تو پوششی پلید یافتی
ستایش من از پلید پیرهن نبود
نه جامه ٬جان پاک انقلاب را ستوده ام
کنون اگر که خنجری میان کتف خسته ام
اگر که ایستاده ام
و یا ز پا فتاده ام
برای تو٬ به راه تو شکسته ام
اگر میان سنگ های آسیا
چو دانه های سوده ام
ولی هنوز گندمم
غذا و قوت مردمم
همانم آن یگانه ای که بوده ام
سپاه عشق در پی است
شرار و شور کارساز با وی است
دریچه های قلب باز کن
سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان
کنون به گوش می رسد
من این سرود ناشنیده را
به خون خود سروده ام
نبود و بود برزگر را چه باک
اگر بر آید از زمین
هر آنچ او به سالیان
فشانده یا نشانده است
وطن!وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرنده ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دور دست مه گرفته پر گشوده ام
سیاوش کسرایی
برای دانلود با صدای همایون شجریان اینجا را کلیک کنید


